كه :
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ . »
« 1 » هيچگونه اكراهى در دين نيست زيرا رشد و هدايت از ضلالت آشكار شده است . بديهى است براى فرد يا جامعهاى كه رشد و هدايت از ضلالت آشكار و تفكيك نشده است نمىتوان به آن فرد و جامعه در انتخاب مذهب كه طريق كمال آدمى است آزادى داد ، بلكه بايد آنان را تحت تعليم و تربيت و توجيه صحيح قرار داد .
اين آيه واقعيت كاملًا روشنى را متذكر مىشود كه با تبيين و تفكيك حق از باطل و رشد از گمراهى هرگاه با آگاهى و خردمندى دين الهى را مىپذيرد نيازى به اكراه و اجبار نيست .
از اينجا و با نظر به مجموع منابع اسلامى از يك سوى و با توجه دقيق به محتويات ديگر عقايد و مكاتب از سوى ديگر مىتوان پاسخ اين سؤال را كه چرا اسلام با تغيير دادن مذهب اسلام مخالف است ، با اينكه خود را حامى آزادى مىداند ، بيان نمود كه بدان جهت كه اسلام جامع امتيازات انسانى همهء اديان الهى و تأمين كنندهء همهء حقوق و آزاديهاى مسئولانهء بشريت است ، لذا تغيير دادن عقايد اسلامى به مذاهب ديگر نه تنها موجب بدست آوردن امتيازى نمىگردد ، بلكه باعث از دست دادن امتيازات زندگى با « حيات معقول » مىشود كه هدف اساسى اسلام است و ما وقتى مىگوييم « اسلام » ، در حقيقت مىگوييم دين حضرت ابراهيم خليل ( ع ) كه جامع امتيازات اديان مسيحى و يهودى و زرتشتى و صائبان و ديگر مذاهبى است كه به سند الهى منتهى مىشوند .
نقد و بررسى : مطلبى كه از كلمات نويسندهء مذكور از ابتداى امر بدست مىآيد اين است كه اسلام مردم را در انتخاب دين آزاد گذاشته است تا هر دينى را بپذيرند ، اما اين آزادى در وقتى است كه بتوانند حقايق و واقعيات را از تخيلات تفكيك نمايند .
در پاسخ اين نويسنده بايد گفت ، اسلام نه تنها انسانها را به پيروى از خود دعوت مىنمايد ، بلكه آنان را به دلايل محكم و منطقى كه بر حقانيت خود ارائه مىدهد آشنا مىسازد ، بطورى كه براى هر كس به اندازهء درك و توانى كه دارد ، حقانيت دين اسلام آشكار مىگردد ، زيرا شناخت اصول اوليهء دين ، با كمال سادگى براى هر انسانى مقدور است و مىتواند با راهنمائيهاى لازم كه از طرف رهبران دينى ، و مذهبى ، صورت مىپذيرد و نيروى تعقل و تفكرى كه به هر انسانى از طرف خداوند داده شده ، به حقانيت و واقعيت دين اسلام كه همان دين ابراهيم ( ع ) بوده ايمان بياورد . بشر اگر بدون تعصب بينديشد ، مىتواند درك نمايد بتپرستى ، گاوپرستى و سنگ و چوبپرستى ، غلط است و با همين بينش مىتواند تشخيص دهد كسى كه در مقابل اين خرافات بپاخاسته در گفتار خود صادق و راستگو
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيه 256 .