گفتار پنجم حق و اقسام آن از ديدگاههاى مختلف فقهى و مكتبهاى حقوقى
مقدمه
واژه حق كه مفرد حقوق است در لغت به معناى ثبوت به كار رفته است . در قرآن مجيد آمده است
« لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ . »
« 1 » يعنى : ثبت القول و يا مىفرمايد
« فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا . »
« 2 »
و مىفرمايد :
« وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ . »
« 3 » يعنى : خداوند با كلمات خود حق را اثبات مىكند و مىفرمايد :
« لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ . »
« 4 » يعنى : تا آنكه خداوند حق را اثبات كند و باطل را نابود گرداند . كلمه تحقيق و محقق به صيغه اسم فاعل و اسم مفعول نيز در همين معنى به كار برده مىشود . وقتى بكتابهاى لغت مراجعه مىنماييم ، نيز مىبينيم حق به معناى ثبوت آمده است . در كتاب قاموس اللغة و شرح آن تاج العروس آمده است و « الحق الموجود الثابت . » « 5 »
هر چند در لغت حق را در موارد مختلفى به كار بردهاند ، اما همه معانى ، به معناى مذكور برگشت مىكنند .
هامش
( 1 ) سورهء يس ، آيه 7 .
( 2 ) سورهء صافات ، آيه 31 .
( 3 ) سورهء يونس ، آيه 82 .
( 4 ) سورهء انفال ، آيه 8 .
( 5 ) تاج العروس ، ج 6 ، ص 315 .