دليل روايى دربارهء تخيير نداريم و با اصل عملى سراغ آن مىرويم ، لذا با استفاده از اختيارات حاكم و . . . شايد بتوان طرقى را ارائه كرد .
نظر استاد : وقتى دوران شد نمىشود شق ثالثى وجود داشته باشد فقط تعيين زده مىشود . . .
پس نگوئيد دوران بين تنوع و تخيير ، چون اگر دوران را پذيرفتيم معنايش دوران است يعنى بين دو احتمال داده شده ، يكى انتخاب شود و احتمال سومى هست و آن اينكه در مقام بيان تقدير باشد .
معناى اينكه در مقام بيان تقدير باشد اين است كه نسبت به تنويع و تخيير نظرى نداشته است ، لذا در اين مسأله ما هستيم و اصل عملى .
پاسخ : يعنى بالاخره اين 6 نوع موضوعيت ندارد . آيا از اين 6 نوع خارج خواهيم شد ؟
ما در اينجا با دو نظريه روبرو هستيم كه هر يك روايات مشتركى را براى تأييد نظريه خود آوردهاند . قدماء كه قائل به تنويع هستند و متأخرين كه غالباً قائل به تخيير هستند ، نظريهشان را مستند به روايات و اجماع كردهاند ، دليل اجماع را كه رد كردهايم ، زيرا مستند به روايات بوده است . لذا مىمانيم ما و روايات ، در بحث از روايات گفتهايم كه اينها مؤيد هيچ يك از دو نظريه اظهار شده نيستند . به عبارتى امام در روايات فقط در مقام بيان تقدير بوده است . . .
پاسخ : يعنى نمىخواستند منحصر در اجناس كنند ، به عبارتى اينكه در مقام بيان تقدير بوده ، يعنى به موضوعات كارى نداشته است . اگر گفته بود صد شتر بدهيد ، هزار دينار بدهيد ، در مقام تقدير بود ولى وقتى مىگويد اهل شتر شتر بدهد ، نمىگويد صد تا و . . . يا اگر گفت شتر يا گاو يا گوسفند ظهور در مقدار ندارد ، « اگر موضوع حكم را تعداد شتر قرار دهد ، مقدار مقصود است ولى اگر موضوع را خود شتر قرار دهد نمىشود گفت در مقام بيان تقدير است . » شما روايات را بخوانيد ببينيد كدام وجه است .
قائلين به تخيير وقتى به رواياتى كه در آن آمده است ، اهل بوادى شتر بدهند و . . . اين گونه توجيه مىكنند كه چنين تعبيراتى نه براى الزام اهل ابل به پرداخت ابل است ، بلكه بنابر تسهيل بوده است . . .
پاسخ : اگر قرار باشد براى تسهيل اهل ، ابل ، دهند ، اين بازگشتش به تخيير است .
در مورد « او » كه چگونه از ظاهرش دست بر مىداريم ، فكر مىكنم بخاطر مقابلهاش با روايت باب تنويع باشد .
پاسخ : « او » براى تخيير و اباحه و . . . مىآيد . آيا در اينجا در مقام ابهام است ، البته اين
ديدگاه هاى نو در حقوق كيفرى اسلام ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: سيد محمد حسن مرعشى شوشترى
ص٢٠٧