نسبت به فوق و تحت الارض ملك خود ، مگر به اندازه عرفى . اگر غير اين باشد هواپيماها از فراز ملك شخص بدون اجازه وى نمىتواند پرواز كند يا مترو از زير ملك او نمىتواند ، عبور كند .
در مورد لا ضرر نيز آنگونه كه من بحث كردهام ، دقت كنيد ، اگر مطلبى بود بحث مىكنيم .
آنها بگونهاى بر اين روايت استدلال مىكنند كه موردش را از مدلول روايت خارج مىكنند . آيا عرف از روايت مىفهمد كه منظور رفع حكم ضررى است ، نه موضوع ضررى . در مسائل علمى بايد تحقيق كرد و الا تحقيق مساوى با مشهور مىشود و دليل مشهور شهرت . بسيارى از اين شهرتها بعد از شيخ بوجود آمد كه شاگردانش از وى پيروى مىكردند و اين مقلدين ، مشهور را تشكيل دادند ، يعنى شهرت به يك نفر مىرسد و اصولًا شهرت فتوايى اعتبار ندارد .
اگر اين شهرتها را بپذيريم ، بايد بگوئيم دختر 9 ساله را بايد حد زد . يعنى يك كودكى را كه اگر گرسنه شود ، گريه مىكند ، به خاطر قتل بكشيم ! كدام اسلام چنين گفته است ؟ آيا با يك روايت مىتوان پذيرفت ، كلمات فقهاء با هم متهافت است . در جايى مىگويند بلوغ جنسى و در جاى ديگر مىگويند 9 سال . من اين نظريات را مطرح كردهام و خواستهام كه در اين باره اظهار نظر شود .
بررسى تنويعى ، تخييرى يا تقديرى بودن انواع ششگانه ديات
طرح بحث : به قرينه برخى روايات كه از اهل بيت وارد شده و فرمودهاند اهل فلان محل طلا بدهند و اهل محل ديگرى . . . اين معنا كه مقصود از « او » تخيير باشد ، ضعيف مىگردد . به عبارتى شايد كسى بگويد به قرينه اين روايات تنويع در ديات مقصود شارع بوده و ممكن است شخص ديگرى بدون توجه به اين روايات و با در نظر گرفتن معناى ظاهرى « او » آن را حمل بر تخيير نمايد و چون هر دو راه را در پيش روى ماست و نه مىتوانيم ظاهر اين معنى را بپذيريم و نه مىتوانيم چشم از آن روايات برداريم . لذا اجمالى در مفاد « او » براى ما درست شود ، پس دليل اجتهادى از دست ما گرفته شده به سراغ اصل عملى بايد برويم ، كه در موارد دوران امر بين تنويع و تخيير ، تحقيق اين است كه مىتوان برائت جارى كرد و يا جارى كردن آن ، برائت از تعيين جارى كردهايم . زيرا تعيين براى مكلف كلفت است . لذا بازمىگرديم به تخيير ، البته طبق اصل عملى . از اين نتيجهگيرى استفاده شده است كه چون