و وقتى مىپرسيدند فلانى چقدر مال دارد ، منظور اين بود كه چند تا شتر دارد . قبل از اسلام ميزان ديه نسبت به افراد ، متفاوت بوده و با توجه به شخصيت و موقعيت اجتماعى آنها تغيير مىكرده است . در زمان عبد المطلب براى قتلهايى كه اتفاق افتاده بود ، صد شتر معين كرد . بعد از شتر ، گاو و گوسفند قرار داده شد كه اين دو در زمان جاهليت جايگزين شد و روايات ما دلالت بر آن دارد . از اين روايات استفاده مىشود كه شاخص ديات شتر بوده است . بعد كه اسلام آمد بر طبق روايتى كه از ابن عتيبه از ابو جعفر ( ع ) نقل گرديده است :
« فلما ظهر الاسلام و كثرت الورق فى الناس قسمها امير المؤمنين ( ع ) على الورق . » « 1 » اين عبارت اخير نشان مىدهد كه شارع ، درهم و دينار را به عنوان قيمت شتر تعيين كرد . من قطع دارم اگر در آن روز اموال غير از اينها بود نيز ذكر مىشد و بر آنها نيز تقسيم مىشد . در زمان خلافت عمر ديهاى كه تعيين شده بود در زمان پيامبر 800 دينار بوده كه عمر 800 دينار را به 1000 دينار تبديل كرد . او متوجه بوده كه ملاك در ديه ، شتر است . در برخى روايات دارد 2000 گوسفند . پس اصالت با شتر است و بقيه بابت قيمت است و موضوعيت ندارد .
شيخ مفيد در مقنعه تعبيرش اين است « الديه مائة ابل » يعنى ديه منحصر در 100 شتر است و بعد مىگويد « يؤخذ ان اصحاب الورق الدرهم » . و حتى تخيير ندارد كه امروز بگوئيم .
سؤال : آيا بحث ما متوقف بر بررسى تاريخچه ديه در ساير كشورهاى هم عصر اعراب نيست ؟
پاسخ : بررسى ما فقهى است و كار پيغمبر و اصحاب پيامبر و ائمه را نگاه مىكنيم . منتها در بررسى فقهى ، شأن تعيين شتر را از نظر تاريخى بايد بدانيم و تا ندانيم كيفيت وضع ديه از نظر اسلام روشن نخواهد شد . اينكه در قانون آمده انواع ديه 6 نوع است ، آيا قانونگذاران فكر مىكردند براى يمن وضع قانون مىكنند ؟ رساله عمليه نوشتن با قانونگذارى تفاوت دارد .
رساله در تمام دنيا ممكن است ، مورد عمل واقع شود . ولى قانون براى مردمى كه حتى قضاتشان نمىدانند ، حُلّه چيست و گمان دارند كفن است نه لباس زينتى ، بايد بگونهاى ديگر نوشته شود . نوشتن درهم و دينار در قانون يا مستلزم سكه زدن به همان وزن زمان شارع است ، يا دنبال دفينهها رفتن ، البته اگر موضوعيت داشته باشند ، ولى البته چنين نيست .
سؤال : ما در اينجا يكى از ضرورتهاى پرداختن به بحث ماهيت ديات را استفاده از آن در حل مشكلاتى مانند اخذ خسارت زايد بر ديه دانستهايم ،
هامش
( 1 ) - من لا يحضره الفقيه ، باب 31 ، باب دية الاصابع ، حديث 5 ، كتاب الديات - الوسائل ، ج 19 ، ص 148 ، حديث 8 .