مىگوئيم اگر جبران خسارت با ديه متحقق شود ، مشكلى وجود نخواهد داشت . اما مسألهاى كه در اينجا مطرح است ، اين است كه اگر ديه كافى براى جبران خسارت نباشد چه بايد كرد ؟
شارع مقدس چگونه چيزى را كه كافى براى جبران خسارت بر مجنى عليه نيست ، كافى براى جبران خسارت بداند ؟ آرى اگر ديه مىتوانست يك حكم تعبدى باشد ، به اين معنى كه شارع تعبداً بفرمايد ، شما بايد فقط به ديه اكتفاء نماييد ، خواه كافى براى جبران خسارتها باشد و يا كافى نباشد ، مانعى از اكتفاء به آن وجود نداشت . اما آيا چنين تعبدى معقول است و عقلاء آن را مىپذيرند ؟ يا آن را يك ظلم آشكار نسبت به مجنى عليه مىدانند .
سوم - اگر گفته شود ، پس چرا شارع مقدس اصولا در اين جرايم ديه تعيين نموده و بهتر بود ، مىفرمود : جانى بايد خسارت وارده را جبران كند ، نه آنكه موضوع ديه را مطرح نمايد .
در پاسخ گفته مىشود اينكه شارع در موارد خاصى ديه تعيين فرموده است ، براى خاطر اين بوده كه ديه قبل از اسلام وجود داشته و عقلاء و عرف زمان شارع ، آن را كافى براى جبران خسارتها مىدانستند و شارع مقدس هم ديه را به عنوان جبران خسارت مورد امضاء قرار داده ، نه آنكه ديه را به عنوان يك امر تعبدى تأسيس نمايد . ضمناً در آن زمان مخارج درمانى و غير درمانى به هيچوجه ، مانند زمان ما زياد نبوده و ضررها و زيانهاى ناشى از جرم با اين حد كه در زمان ما وجود دارد ، وجود نداشته است . فلذا اين گونه مسائل در جامعه آن زمان مطرح نبوده است .
چهارم - ممكن است گفته شود حديث لا ضرر فقط حكمى را كه ممكن است ، منشأ ضرر گردد نفى مىكند . اما نمىتواند مثبت حكم هم باشد ، پس از راه حديث لا ضرر نمىتوان جبران خسارتهاى وارده را اثبات كرد ، چنان كه نراقى در عوائد و بعضى از اعاظم متأخرين و معاصرين آن را نپذيرفتهاند و در تقريب اشكال فرمودهاند : حديث لا ضرر در مقام نفى حكم ضررى است ، به اين معنى كه اگر در اطلاق يا عموم حكمى ضرر باشد ، حديث لا ضرر مىگويد ، چنين حكمى نمىتواند اطلاق يا عموم داشته باشد ، اما نمىتواند هم بگويد حكمى را به جاى حكمى كه نفى كردهام ، اثبات مىنمايم . با اين ترتيب در ما نحن فيه جبران خسارتهاى وارده از قاعده لا ضرر استفاده نمىشوند ، در پاسخ مىگوئيم اولا اين استدلال به دليل نفى حرج نقض مىشود . توضيح آنكه خداوند متعال مىفرمايد :
« ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ »
« 1 » يعنى در دين حكم حرجى وضع نشده است .
همچنين امام ( ع ) در صحيحه عبد الاعلى وجوب مسح بر مراره را ( درباره كسى كه
هامش
( 1 ) - سورهء حج ، آيه 78 .