خطا آن است كه شيئى را اراده نمايى اما به غير آن اصابت كند و هر شيئى را كه قصد نمائى و بدان اصابت كند پس آن عمد است .
چنان كه پيداست ضمير در « اليه » و « اصبته » به شىء برمىگردد و مقصود از آن انسان است و در شرع براى شىء اصطلاح خاصى وضع نشده است ، تا مختص به غير انسان باشد .
فقهاء نيز در روايات قتل خطايى و عمدى از لفظ شىء مطلق شىء را فهميدهاند . شيخ طوسى در كتاب نهايه تصريح به تعميم مىكند . نويسندهء محترم روايت حلبى را در اين باب ذكر نمودهاند و « شيئاً » را كه در صدر آن آمده است حمل بر قتل نفس كرده ، و در ذيل آن حمل بر حيوان نمودهاند . متن روايت چنين است :
« العمد كل ما اعتمد شيئا فاصابه بحديدة او بحجر او بعصا او بوكزه فهذا كله عمد ، و الخطاء من اعتمد شيئاً فاصاب غيره . » « 1 »
نويسندهء مقاله مىفرمايد : « آنچه در اين روايت قابل ملاحظه است آن است كه در روايت تعبير شيئاً آمده است نه شخصاً ، يعنى گفته شده است كه چيزى را بخواهد و اين شىء ( چيز ) همان قتل نفس است . در قتل عمد ، قتل انسان را خواسته و به آن دست يافته است ، هر چند انسان مورد نظر غير از آن كسى باشد كه كشته شده است . اما در خطاى محض قتل حيوان ( نه شخص ) را خواسته لكن فعل وى به قتل انسان كه خواست وى نبوده منتهى گرديده است . » « 2 »
چنان كه پيداست چون نويسندهء محترم نخواستهاند « شيئاً » را حمل بر انسان نمايند ، آن را در صدر روايت حمل بر قتل نفس كرده و در ذيل روايت حمل بر حيوان نمودهاند ، لكن بايد گفت كه : قصد شيئى با آهن و يا عصا . . . و اصابت آنها به شىء ، موجب مىشود كه قبول كنيم مقصود از شيئى ، شيئى است كه آهن و عصا به آن اصابت مىكند نه قتل نفس ، چه اينكه آهن و يا عصا به قتل نفس اصابت نمىكند ، بلكه به متعلق آن اصابت مىنمايد . بنابراين ، اصابت به قتل نفس ، كه مقصود از آن رسيدن به هدف باشد مقصود روايت نيست ، هر چند رسيدن به هدف در قتل عمد لازم است . در نتيجه مقصود از شىء در صدر روايت خصوص انسان است ، زيرا انسان است كه اگر در اثر اصابت آهن و يا عصا و يا غير آن كشته شود ، قتلش قتل عمد مىباشد . اما شيئاً در ذيل روايت مطلق شيئى است و موجبى به نظر نمىرسد كه آن را
هامش
( 1 ) - همان منبع ، حديث 3 .
( 2 ) همان ، ص 52 .