معينى را ننموده است كه صورت دوم لازمهء صورت اول است . در اينجا عمدهء مطلب قصد شخص معين نكردن است . چون اين امر نتيجهء آن است كه فاعل يا اصلا قصد انسان نكرده و يا قصد شخص معين ننموده باشد . » « 1 »
به نظر ما عبارت شهيد اول و شهيد ثانى صريح است در خطائى بودن قتل در ما نحن فيه .
اما عبارت شهيد ثانى كه ناظر به شرح شهيد اول است به گونهاى معنى شده است كه از محل بحث خارج است . چون روشن است كه مقصود شهيد ثانى از جمله « و مرجعه الى عدم قصد الانسان » اشاره به مثال تيراندازى به حيوان است كه در كلام شهيد اول آمده است و منظور از « او الشخص » مثال دوم است كه فاعل انسان معين را قصد مىكند و تير به انسان ديگرى اصابت مىنمايد ، كه مقصود نبوده است و نمىتوان گفت مراد از « او الشخص » اين است كه اصلًا فاعل قصد شخص ، معين ننموده است . به بيان ديگر معناى عدم قصد شخص ، عدم قصد شخص مقتول است : زيرا اين معنى با مثال دوم سازگار است و نه عدم قصد شخص مطلقاً . مضافاً اينكه قصد شخص نكردن از محل بحث خارج است . كلام شهيد ثانى از روضه و مسالك و سپس كلام علامه از قواعد نيز كه نقل شده است ، مؤيد نظر ماست .
3 - 2 - بررسى روايت ابى العباس و زراره
در مقاله روايتى نيز از ابى العباس و زراره آمده است كه متن آن چنين است :
« ان العمد ان يتعمده فيقتله بما يقتل مثله ، و الخطاء ان يتعمده و لا يريد قتله يقتله بما لا يقتل مثله ، و الخطاء الذي لا شك فيه ، ان يتعمد شيئاً آخر فيصيبه . » « 2 »
نويسنده فرمودهاند كه : « در اين صحيحه هر سه نوع قتل به اين ترتيب بيان شده است . . . . » در روايت فضل بن عبد الملك از امام صادق ( ع ) نيز همين مضمون وارد شده است : « و اذا رمى شيئا فاصاب رجلا قال : الخطاء الذي لا شك فيه . » « 3 » اما واقعيت آن است كه فقهاء عموماً گفتهاند كه موجب قصاص ازهاق نفس محترمه است و محقق هم در شرايع مىفرمايد : « و هو ازهاق النفس المعصومة المكافئة عمداً عدواناً . » « 4 » علامه در قواعد و شهيدين
هامش
( 1 ) - همان مقاله ص 41 .
( 2 ) تهذيب الاحكام ، ج 10 ، ص 160 ، حديث 22 - الوسائل : ج 19 ، ص 27 ، حديث 13 .
( 3 ) الوسائل : ج 19 ، ص 28 ، حديث 19 - صاحب وسايل اين حديث را از تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 266 ، حديث 229 نقل نموده است .
( 4 ) محقق حلى : شرائع الاسلام ، ج 4 ، ص 180 .