سپاه بغداد را به مملوك خود ، مظفر الدين سنقر وجه السبع داد . همچنين مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين على كوجك را ، كه اعمال اربل و شهر زور را داشت ، بخواند ، و او را بر همهء سپاه فرماندهى داد . اين سپاه به سوى همدان در حركت آمد . منكلى به كوهى نزديك به كرج گريخت . اينان كوه را محاصره كردند . در يكى از روزها منكلى فرود آمد و با ازبك نبرد كرد ، و او را به لشكرگاهش واپس نشاند . روز ديگر نيز از كوه فرود آمد ، به طمع آنكه اين بار نيز پيروز شود . چون جنگ سخت شد ، او را ياراى پايدارى نماند . شكست خورد و از همهء آن بلاد بگريخت ، و سپاهش پراكنده شد . اينان بر آن بلاد استيلا يافتند .
جلال الدين ، پادشاه اسماعيليه هر چه از آن سرزمينها سهم او مىشد ، بستد . ازبك بن پهلوان ، بر باقى آن بلاد ، اغلمش ، مملوك برادر خود را امارت داد . لشكرها هر يك به جاى خود رفتند . منكلى نيز به ساوه گريخت . شحنهء ساوه او را بگرفت ، و بكشت . ازبك سرش را به بغداد فرستاد . اين واقعه در ماه جمادى سال 612 ، اتفاق افتاد .
امارت فرزندزادگان الناصر بر خوزستان
خليفه ، فرزند كوچك خود را به نام ابو الحسن على نامزد ولايت عهدى نمود ، و پسر بزرگش را از آن مقام عزل كرد . اين پسر كه عزيزترين فرزندان او بود ، در بيستم ماه ذى القعدهء سال 612 [ 1 ] بمرد ، و پدر را سخت داغدار نمود . الناصر در مرگ او اندوهگين شد ، چنان كه كس چنان اندوهى نشنيده بود . نه تنها او بلكه همه ، از خاص و عام اندوهگين شدند . از آن پسر ، دو كودك خردسال بر جاى ماند . الناصر يكى را المؤيد لقب داد و ديگرى را الموفق و آنان را در محرم سال 613 ، با سپاهى به تستر ( شوشتر ) ، از بلاد خوزستان فرستاد ، و مؤيد الدين نايب وزارت ، و عز الدين الشرابى را با آن دو همراه نمود . اينان چند روز در آنجا درنگ كردند . پس از چندى در ماه ربيع موفق با مؤيد الدين و عز الدين به بغداد آمد ، ولى مؤيد در تستر بماند .
استيلاى خوارزمشاه بر بلاد جبل
گفتيم كه اغلمش بر بلاد جبل مستولى شد و نيرو گرفت ، و بنيان حكومتش استوار گرديد . اما در سال 614 باطنيان او را كشتند . علاء الدين محمد بن تكش خوارزمشاه ، وارث پادشاهى سلجوقيان ، بر خراسان و ما وراء النهر غلبه يافت و در بلاد ديگر طمع بست .
پس عازم تسخير بلاد ديگر شد . اتابك سعد بن دكلا نيز ، كه چنين هوايى در سر داشت به اصفهان آمد . در آنجا با سپاه خوارزمشاه رو به رو شد ، ولى شكست خورد و به اسارت
هامش
[ ( 1 ) ] 610 .