تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
كه ابن القصاب رى را تصرف كرده بود ، به بغداد آمد . خليفه او را بنواخت و نيابت وزارت را به دو داد . سپس او را به وزارت برگزيد ، و پسرش را صاحب المخزن گردانيد . نصير الدين زمام امور دولت را به دست گرفت ، و بر اكابر موالى الناصر بىحرمتى آغاز نمود . از آن جمله بود امير الحاج ، مظفر الدين سنقر ، معروف به وجه السبع . چون به سال 603 به حج رفت ، از ديگر حجاج جدا شده ، به شام رفت و از آنجا به الناصر نوشت كه : « وزير تو موالى تو را آواره ساخته است ، او مىخواهد دعوى خلافت كند » . الناصر وزير را عزل كرد و فرمود ملازم خانهء خود باشد . چون نصير الدين معزول شد ، همهء دارايى خود را تقديم خليفه نمود تا اجازت دهد در مشهد على اقامت جويد . خليفه در پاسخ گفتش كه : اين عزل و عزلت به سبب گناه نبوده است ، بلكه دشمنان زبان به نكوهش تو گشوده‌اند . اكنون خود جايى اختيار كن ، كه در آنجا معزز و محترم زيست توانى كرد » . او جوار سراى خلافت را برگزيد ، تا دشمنان قصد جانش نكنند . چون نصير الدين معزول شد ، سنقر امير الحاج از شام بازگشت . قشتمر نيز باز آمد ، و فخر الدين ابو البدر محمد بن احمد بن امسينا [ 1 ] الواسطى را نيابت وزارت داد . او را چنان استبداد و تحكم نبود ، كه نصير الدين را بود . مقارن اين احوال ، صاحب المخزن ابو الفوارس [ 2 ] ، نصر بن ناصر بن مكى المدائنى ، در بغداد درگذشت ، و به جاى او ابو الفتوح المبارك بن عضد الدين ابى الفرج بن رييس الرؤسا منصوب گرديد ، و مقامى عالى يافت . اين واقعه در ماه محرم سال 605 اتفاق افتاد . در پايان اين سال ، ابو الفتوح به سبب ناتوانىاش در كار معزول شد . همچنين در ماه ربيع سال 606 ، فخر الدين بن مسينا ، از نيابت وزارت معزول گرديد ، و به مخزن منتقل گرديد ، نيابت وزارت ، به مكين الدين محمد بن محمد بن محمد بن برز القمى [ 3 ] ، كاتب الانشاء معين گرديد ، و مؤيد الدين لقب گرفت .

عصيان سنجر در خوزستان

گفتيم كه سنجر از موالى الناصر ، بعد از طاشتكين امير الحاج امارت خوزستان يافت . در سال 606 نشانه‌هايى از نافرمانى در او پديد آمد . الناصر او را به بغداد فراخواند ، سنجر عذر آورد . الناصر ، همراه با مؤيد الدين نايب الوزراء ، و عز الدين بن نجاح الشرابى ، از خواص خود ، سپاهى بر سر او فرستاد . چون سنجر از فرا رسيدن لشكر خليفه آگاه شد ، به فارس رفت و به اتابك عز الدين سعد بن دكلا پيوست . اتابك او را گرامى داشت و پناه داد . در ماه ربيع الاول همان سال ، سپاه خليفه به خوزستان رسيد . سنجر را پيام دادند كه
هامش
[ ( 1 ) ] اسمينا . [ ( 2 ) ] ابو فراس . [ ( 3 ) ] بدر القمر .