بازگردد و سر به اطاعت فرود آرد ، ولى او سر برتافت . سپاه خليفه به ارجان حركت كرد ، تا از آنجا به عزم نبرد با پسر دكلا به شيراز رود . چند بار ميانشان رسولان به آمد و شد درآمدند . عاقبت در ماه شوال راهى شيراز گرديدند . اتابك فرمانرواى شيراز نزد وزير و شرابى كسانى را فرستاد ، تا سنجر را شفاعت كند ، و براى او امان بستاند . آنان اجابت كردند ، و در محرم سال 608 سنجر را دست بسته به بغداد درآوردند . الناصر يكى از موالى خود به نام ياقوت را امير الحاج خوزستان ساخت ، و سنجر را در ماه صفر سال 608 ، آزاد ساخت و خلعت بخشيد .
استيلاء منكلى بر بلاد و اصفهان و فرار ايدغمش سپس قتل او ، و قتل منكلى و امارت اغلمش
از استيلاى ايدغمش ، از امراى پهلوانيه بر بلاد جبل يعنى همدان و اصفهان و رى ، و آنچه بدان پيوسته است ، سخن گفتيم . ايدغمش بر آن بلاد تسلط يافت ، و شوكتش قوى شد و كارش بالا گرفت . از آنجا به آذربايجان و اران قدم نهاد ، و ابو بكر [ 1 ] پسر پهلوان را محاصره كرد .
در سال 608 ، منكلى ، از امراى پهلوانيه بر او خروج كرد ، و در ملك با او به منازعه پرداخت . مملوكان پهلوانيه از او فرمان بردند ، و او بر ديگر آن اعمال مستولى شد .
شمس الدين ايدغمش به بغداد گريخت . الناصر فرمان داد تا از او استقبالى شايان كنند ، چنان كه روز ورود او به بغداد از روزهاى پرشكوه بود . چون ايدغمش به بغداد رسيد ، منكلى بيمناك شد . پسر خود محمد را با جماعتى از سپاهيان به بغداد فرستاد . مردم بغداد از هر طبقه كه بودند ، از او نيز استقبال كردند .
خليفه ، ايدغمش را در كارش مدد نمود . او در ماه جمادى الاخر سال 610 ، روانهء همدان گرديد ، و به بلاد سليمان ابن ترجم [ 2 ] رسيد . او از تركمانان ايوانى [ 3 ] بود ، كه الناصر او را از امارت قومش عزل كرده بود ، و برادر كوچكش را به جاى او امارت داده بود . اين مرد نزد منكلى كس فرستاد ، و آمدن ايدغمش را به او خبر داد . منكلى نيز سپاهى از پى او فرستاد . ايدغمش در اين گير و دار كشته شد ، و سپاهش پراكنده گرديد .
الناصر نزد ازبك پسر پهلوان ، صاحب آذربايجان و اران كس فرستاد ، و او را عليه منكلى برانگيخت . نيز به جلال الدين ، صاحب قلعهء الموت و ديگر قلعههاى اسماعيلى از بلاد عجم ، پيام داد ، و او را به يارى ازبك فراخواند ، و وعده داد كه بلاد جبل را ميان خود تقسيم كنند . از سوى ديگر خود سپاهى از موصل و جزيره و بغداد گرد آورد ، و سردارى
هامش
[ ( 1 ) ] ازيك .
[ ( 2 ) ] برجم .
[ ( 3 ) ] ايوبى .