چون سلطان محمد ظهور كرد و با بركيارق نزاع آغاز نمود و يكى بعد از ديگرى بر تخت شاهى نشستند ، سنجر كه از سوى پدر و مادر برادر محمد بود ، امارت خراسان يافت و هم چنان در آنجا بماند . چون ميان فرزندان سلطان محمد ، پس از او نزاع و كشمكش افتاد ، سنجر مشير و مشار آنان بود . آنگاه جماعاتى از تركان ختا ، از بيابان چين بيامدند ، و در سال 536 ما وراء النهر را از دست خانيه [ 1 ] ملوك تركستان بستدند و ما در اخبار آنان خواهيم آورد .
سنجر به جنگ تركان رفت و شكست خورد ، و در بنيان قدرتش وهنى پديد آمد .
اين شكست سبب شد كه خوارزمشاه تا اندازهاى بر او تسلط يابد .
چون تركان ختا ، بلاد تركستان را گرفتند ، غزان را كه بقاياى سلجوقيان در آنجا بودند به سوى خراسان ، راندند . سلجوقيان در آغاز دولتشان به خراسان آمدند ، و آنجا را تصرف كردند . غزان كه در نواحى تركستان باقى مانده بودند ، اينك از مقابل تركان ختايى گريخته به خراسان آمده بودند .
غزان در خراسان ماندند ، تا قدرت يافتند و بسيار شدند و دست به كشتار و غارت و آشوب زدند . سلطان سنجر در سال 548 ، به سركوبى آنان لشكر كشيد ، ولى از آنان شكست خورد . و به دستشان به اسارت افتاد . غزان بر خراسان مستولى شدند . امراى سنجر در نواحى مختلف پراكنده گشتند ، و سلطان را كه در اسارتشان بود ، وسيلهاى براى غارت بلاد خراسان قرار دادند . سنجر در سال 551 از دستشان بگريخت ، ولى ديگر ياراى آنش نبود كه غزان را از خراسان براند .
سنجر در سال 552 بمرد و خراسان - چنان كه خواهيم گفت - ميان امراى او تقسيم گرديد .
پس از چندى خاندان خوارزمشاه بر سراسر خراسان و بر اصفهان و رى و اعمال غزنه ، كه در دست آل سبكتگين بود ، مستولى گشتند . در مجاورت آنان غوريان و اسماعيليان نيز دولتى داشتند ، خاندان خوارزمشاه جانشين خاندان سلجوق گرديد ، تا آنگاه كه دولتشان در اوايل قرن هفتم ، به دست چنگيزخان پادشاه تتر ، از امم ترك - چنان كه خواهيم آورد - بر افتاد .
خطبه در بغداد به نام سليمان شاه بن سلطان محمد
از چند سال پيش ، سليمان بن محمد ، نزد عم خود سنجر در خراسان بود . سنجر او را ولى عهد خود ساخته ، و در خراسان به نام او خطبه خوانده بود . چون غزان بر سنجر غلبه يافتند .
و او را اسير نمودند ، سليمان شاه با جمعى از سپاهيان خود پيش راند ، ولى از غزان شكست خورد و به خوارزمشاه پيوست ، و خوارزمشاه دختر برادر خود را ، به زنى به او داد . سليمان شاه به
هامش
[ ( 1 ) ] جابيه .