سببى از خوارزمشاه برميد ، و راهى اصفهان شد . شحنهء اصفهان او را از ورود به شهر منع نمود ، بنابر اين به سوى كاشان راند . محمد شاه ، پسر برادرش محمود بن محمد ، سپاهى به سوى او فرستاد . سليمان شاه آهنگ لحف نمود ، و در بند نيجين [ 1 ] فرود آمد . از آنجا رسولى نزد مقتفى فرستاد و اجازت خواست به بغداد رود ، و زن و فرزند خود را نيز به گروگان نزد خليفه فرستاد ، تا نشان از فرمانبردارى او باشد . خليفه اجازت فرمود ، و سليمان شاه با اندكى از ياران خود - قريب به سيصد تن - عازم بغداد شد . وزير عون الدين بن هبيره و پسرش ، و قاضى القضاة و نقيب عباسيان و نقيب علويان ، به استقبال او بيرون آمدند . سليمان شاه در حالى كه شمسه بالاى سرش بود ، به بغداد داخل شد . سلطان او را خلعت داد . در محرم سال 551 ، به حضور خليفه المقتفى لامر للّه رسيد . ، و در محضر قاضى القضاة و اعيان عباسيان سوگند به فرمانبردارى خود ياد كرد . نيز تعهد نمود كه هرگز متعرض عراق نگردد . سپس در بغداد به نام او خطبه خواندند ، و او را به لقب پدرش غياث الدنيا و الدين ، ملقب ساختند . آنگاه خليفه سه هزار جنگجو را از سپاه بغداد با او روان نمود . او صاحب حله ، قويدان [ 2 ] را نيز مقام حاجبى خويش داد و در ماه ربيع الاول به جانب بلاد جبال در حركت آمد . مقتفى به حلوان رفت و نزد ملكشاه ، پسر سلطان محمود ، برادر سلطان محمد ، صاحب همدان و جز آن ، رسول فرستاد ، و او را به موافقت سليمان شاه فرا خواند . پس او را در اين موافقت سوگند داد و سليمان شاه او را وليعهد خود گردانيد . خليفه هر دو را به مال و سلاح يارى داد . اينان به همدان و اصفهان در حركت آمدند . ايلدگز [ 3 ] ، فرمانرواى بلاد اران نيز بيامد و بر شمار سپاهيانشان در افزود . سلطان محمد بن محمود چون خبر يافت ، نزد قطب الدين مودود بن زنگى ، صاحب موصل و نايبش ، زين الدين كس فرستاد ، و از آن دو يارى طلبيد . آن دو نيز اجابت كردند . پس براى رو به رو شدن با سليمان شاه سپاه بسيج كردند .
در ماه جمادى الاولى ، دو سپاه به يك ديگر رسيدند . سليمان شاه منهزم شد ، و سپاهيانش پراكنده گرديدند . ايلدگز به بلاد خود رفت و سليمان شاه به بغداد آمد . چون بر شهر زور گذشت ، زين الدين على كوجك ، نايب قطب الدين مودود راه بر او بگرفت . امير بزان [ 4 ] نيز كه از سوى زين الدين شهر زور را به اقطاع داشت ، به يارى زين الدين آمد ، و هر دو او را اسير كردند . زين الدين او را به موصل برد ، و در دژ موصل زندانى كرد و خبر اين واقعه را به سلطان محمد فرستاد .
محاصرهء سلطان محمد بغداد را
سلطان محمد نزد خليفه رسول فرستاد تا به نام او در بغداد خطبه بخواند . خليفه المقتفى
هامش
[ ( 1 ) ] سيد محسن .
[ ( 2 ) ] داود .
[ ( 3 ) ] مذكر .
[ ( 4 ) ] بران .