تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
سال 553 روى به نبرد نهاد . امير خطلبرس [ 1 ] كفايت اين مهم را بر عهده گرفت ، آنگاه با سنقر - كه ميانشان دوستى بود - به گفتگو پرداخت . سنقر سر به اطاعت فرود آورد . خليفه ناحيهء لحف را به او و به امير ارغش [ 2 ] اقطاع داد . چون سنقر و ارغش به لحف رفتند ، بار ديگر ميانشان خلاف افتاد . سنقر ، ارغش را از لحف براند ، و خود به تنهايى آنجا را در تصرف آورد ، و به نام سلطان محمد خطبه خواند . خطلبرس با سپاهى از بغداد بر سر او رفت . سنقر را منهزم ساخت و لحف را بگرفت . آنگاه سنقر ، در سال 554 ، با چهار صد سوار به اقطاع خود يعنى دژ ماهكى و ناحيه لحف آمد . خليفه آنجا را به اقطاع امير قايماز داده بود . ميان او و قايماز نبردى درگرفت . قايماز به بغداد بازگشت . خليفه به جنگ بيرون آمد . خود در نعمانيه ماند و به سردارى ترشك سپاهى بر سر سنقر فرستاد . سنقر به سوى جبال گريخت . ترشك هر چه توانست تاراج كرد ، و قلعه ماهگى را به محاصره آورد . سپس به بندنيجين [ 3 ] آمد ، و خبر به بغداد فرستاد . سنقر به ملكشاه پيوست و او پانصد سوار به يارىاش فرستاد . ترشك نيز از المقتفى يارى طلبيد و المقتفى سپاهى به يارىاش روان نمود . سنقر خواستار آشتى شد ، ولى ترشك رسول او را به زندان كرد ، و بر سر او تاخت . سپاهش را منهزم نمود و لشكرگاهش را تاراج كرد و سنقر خود در حالى كه زخم‌هايى خورده بود ، به بلاد عجم گريخت و در آنجا بماند . سنقر در سال 554 به بغداد آمد ، و خود را به زير تاج افكند و توبه كرد . خليفه از او خشنود شد ، و او را اجازت داد كه به سراى خلافت داخل شود . در سال 553 ، خليفه لشكر به جنگ قايماز السلطانى به ناحيه بادرايا فرستاد . در اين جنگ قايماز منهزم و كشته شد . آنگاه به گوشمال شمله رفت ، و او به ملكشاه پيوست .

وفات سلطان محمد بن محمود ، و پادشاهى عمش سلطان شاه سپس ارسلان بن طغرل

سلطان محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه ، چون از محاصرهء بغداد بازگشت به بيمارى سل گرفتار آمد ، و بيمارىاش به درازا كشيد ، تا در ماه ذى الحجهء سال 554 ، پس از هفت سال و نيم پادشاهى ، در همدان ديده از جهان فرو بست . او را كودكى بود و از اينكه مردم سر به فرمان او نهند نوميد بود . از اين رو او را به آقسنقر احمد يلى سپرد ، و درباره او وصيت‌ها كرد . آقسنقر نيز او را به مراغه برد . چون سلطان محمد بمرد ، امرا را در جانشينى او اختلاف پديد آمد . بيشترين مردم به سليمان شاه عم او ، و طايفه‌اى نيز به ملكشاه برادرش مايل بودند . گروهى نيز ارسلان پسر طغرل را در نظر داشتند . ارسلان شاه با ايلدگز در بلاد اران
هامش
[ ( 1 ) ] حطلوبرس . [ ( 2 ) ] ازغش . [ ( 3 ) ] بندنجين .