تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨

وزارت در عهد المقتفى

در سال 544 ، المقتفى ، يحيى بن هبيره را وزارت داد . او پيش از اين صاحب ديوان زمام بود ، و چون در هنگام محاصرهء بغداد از خود لياقت نشان داد ، او را به وزارت منصوب نمود .

وفات سلطان مسعود ، و پادشاهى ملكشاه پسر محمود

سلطان مسعود در اول رجب سال 547 ، پس از گذشت بيست و يك سال از بيعت ، و بيست سال از بازگشتش به سلطنت ، بعد از نزاع با برادرش ، بمرد . خاص‌بك پسر بلنكرى [ 1 ] ، زمام اختيار دولتش را به دست داشت . پس از او با ملكشاه ، پسر برادرش سلطان محمود ، در همدان بيعت كردند . و اين آخرين ملوك سلجوقى عراق است . سلطان ملكشاه ، سالار كرد [ 2 ] را با سپاهى به حله فرستاد . او وارد حله شد . مسعود بلال شحنهء بغداد از پى او به حله رفت و چنان نمود كه با او هم راى است . سپس او را بگرفت و در آب غرق كرد ، و زمام امور حله را در دست گرفت . المقتفى ، سپاهى به سردارى وزير خود ، عون الدولة و الدين بن هبيره به حله فرستاد . مسعود بلال به نبرد آنان از فرات گذشت ، و پس از نبردى منهزمش گردانيد . مردم حله ، به دعوت المقتفى شورش آغاز كردند و شحنه را از ورود به شهر مانع شدند ، و او به ناچار به سوى تكريت رفت . چون ابن هبيره به حله داخل شد ، لشكر به كوفه و واسط فرستاد و آن دو شهر را در تصرف آورد . در اين احوال لشكر سلطان به واسط رسيد و لشكر خليفه از آنجا برفت . چون خليفه خبر يافت ، خود به بسيج سپاه پرداخت و شهر را از دستشان بستد ، و از آنجا به حله روان گرديد . و در دهم ذى القعده به بغداد بازگرديد . آنگاه خاص‌بك ، كه بر راى و انديشه سلطان ملكشاه چيرگى يافته بود ، از سلطان برميد ، و خواست خود اختيار بيشترى داشته باشد . اين بود كه نزد برادرش محمد كه در خوزستان بود كس فرستاد و او را فرا خواند و در اول صفر سال 548 براى او بيعت گرفت . قصدش آن بود كه چون ملك محمد آمد ، او را دستگير كند و به نام خود خطبهء سلطنت خواند ، ولى ملك محمد به او سبقت گرفت و روز دوم بيعت ، او را به قتل رسانيد . ايدغدى تركمانى همراه با خاص‌بك بود ، او را از دخول به نزد ملك محمد نهى كرد ، ولى خاص بك نشنيد . به درون رفت و كشته گرديد .
هامش
[ ( 1 ) ] سلمكرى . [ ( 2 ) ] امير شكار كرد .