خواستار خطبه شد .
خليفه المسترشد باللّه به همه جواب داد كه خطبه حق سلطان سنجر ، فرمانرواى خراسان است ، و او پس از خود هر كس را كه بخواهد معين خواهد كرد . خليفه آنگاه نزد سنجر كس فرستاد ، و پيام داد كه خطبه تنها حق تو است ، و اين كارى بس بجا بود .
سلطان مسعود ، به عماد الدين زنگى ، صاحب موصل نامه نوشت و از او خواست در اين امر به يارىاش برخيزد . او نيز پاسخ مساعد داد ، و به سوى سلطان مسعود در حركت آمد تا به او رسيد . در اين ايام كه اينان سرگرم اين گفتگوها بودند ، قراجه ساقى صاحب خوزستان به اشارت ملك سلجوقشاه ، پسر سلطان محمد ، شورش آغاز كرد و با سپاهى بزرگ وارد بغداد شد ، و در سراى سلطان اقامت گزيد . خليفه او را گرامى داشت و از او براى خود سوگند گرفت .
رسول سلطان مسعود به طلب خطبه به بغداد آمد ، و مسعود نيز روان شد تا به عباسه رسيد . در آنجا با سپاه خليفه و سلجوقشاه ، و قراجه ساقى رو به رو گرديد .
چون از فرا رسيدن عماد الدين زنگى آگاه شدند ، قراجه به جانب غربى رفت تا با او مصاف دهد . در اين نبرد عماد الدين زنگى شكست خورده ، به تكريت رفت . نجم الدين ايوب ، پدر سلطان صلاح الدين در تكريت بود . براى عبور او پل را آماده ساخت . عماد الدين به سلامت از پل بگذشت ، و ايمنى يافت ، و از پى كار خود رفت .
سلطان مسعود از عباسه ، براى مصاف با برادر خود سلجوق و همراهانش بيامد ، بدين اميد كه عماد الدين زنگى و سپاهش از پى مىآيند . چون خبر انهزام عماد الدين را شنيد ، بازگرديد . آنگاه رسولى نزد مسترشد فرستاد ، و او را از رسيدن سنجر به رى آگاه كرد ، و پيشنهاد كرد كه همه براى قتال با او ، و راندنش به خراسان همداستان شوند ، بدين شرط كه عراق از آن خليفه باشد ، و نوابش در آن تصرف كنند ، و سلطنت از آن مسعود باشد ، و سلجوقشاه وليعهد او گردد . سلطان اين دعوت را اجابت كرد . پس مسعود در ماه جمادى الاولاى سال 526 ، به بغداد آمد و بر اين امر پيمان نهادند .
نبرد مسعود با سنجر و هزيمت او و سلطنت طغرل
چون سلطان محمود وفات كرد و پسرش داود به جايش نشست ، سلطان سنجر راه انكار پيش گرفت ، و به بلاد جبل راند ، برادرزادهاش طغرل ، پسر سلطان محمد نيز با او بود . از آن زمان كه همراه با دبيس نزد سنجر رفته بود همان جا مانده بود . پس به رى آمد و از آنجا به همدان شد . سلطان مسعود و برادرش سلجوق و قراجه ساقى اتابك سلجوق ، به مقابله با او بيرون رفتند . اينان با مسترشد چنين قرار نهاده بودند .
سلطان سنجر نزد دبيس كس فرستاد ، و حله را به او اقطاع داد ، و فرمان داد كه به