را به امارت موصل فرستد . چون عماد الدين زنگى از اين امر آگاه شد ، خود به تن خويش نزد سلطان آمد ، و سلطان از آمدن او آگاه نشد ، مگر آنگاه كه بر در سراپردهء سلطان ايستاده بود . او هداياى گران به همراه داشت ، و صد هزار دينار بذل كرد ، تا سلطان بار ديگر او را به موصل فرستاد . مجاهد الدين بهروز را نيز شحنگى بغداد داد ، و حله را نيز زير نظر او گذارد .
سلطان در ماه جمادى الآخر سال 523 ، عازم همدان شد . چون سلطان بيمار شد ، دبيس به عراق آمد . مسترشد براى دفع او سپاهى گرد آورد . مجاهد الدين بهروز از حله بگريخت ، و دبيس در ماه رمضان سال 523 ، وارد شهر شد .
سلطان محمود دو تن از اميرانى را كه او را ضمانت كرده بودند ، از پى او فرستاد .
اين دو يكى قزل و ديگرى احمد يلى بود . چون دبيس از حركت آن دو خبر يافت ، رسولى نزد مسترشد فرستاد ، تا او را با خود بر سر لطف آورد . رسولان در آمد و شد افتادند ، و او به گرد آورى مرد و مال مشغول بود ، تا شمار سپاهيانش به ده هزار تن رسيد . احمديلى ، در ماه شوال به بغداد رسيد ، و از پى دبيس روان گرديد . پس سلطان به عراق آمد . دبيس هدايايى نزد او فرستاد ، و براى خشنودى او اموالى گزاف تقديم داشت . ولى سلطان نپذيرفت . چون سلطان وارد بغداد شد ، دبيس راه بيابان در پيش گرفت ، و آهنگ بصره نمود .
هر چه از آن خليفه در بصره بود ، بربود . چون سپاهيان از پى او در آمدند ، او در باديه بود .
وفات سلطان محمود و پادشاهى پسرش داود
سلطان محمود ، پسر محمد بن ملكشاه ، در ماه شوال سال 525 ، پس از سيزده سال پادشاهى ، در همدان درگذشت . وزيرش ابو القاسم الانسابادى [ 1 ] ، و اتابكش آقسنقر احمديلى متفق شدند ، و پسرش داود را به پادشاهى نشاندند ، و به نام او در همهء بلاد جبل و آذربايجان خطبه خواندند . ولى در همدان و نواحى آن فتنه افتاد ، چون فتنه فرو نشست ، وزير همهء اموال او را به رى برد ، تا از تصرف سلطان سنجر در امان ماند . ملك داود در ماه ذو القعدهء سال 525 ، از همدان به زنجان [ 2 ] رفت ، و نزد مسترشد رسولى فرستاد و خواستار خطبه گرديد . در آنجا خبر يافت كه عمش مسعود از جرجان روانهء تبريز گرديده ، و آنجا را در تصرف آورده است . داود به تبريز رفت ، و تا آخر محرم سال 526 ، شهر را در محاصره گرفت . سپس صلح كردند ، و داود از تبريز به كنارى رفت ، تا مسعود از تبريز خارج شد .
مسعود چون سپاهى بر او گرد آمد ، عازم همدان گرديد . او نيز نزد خليفه كس فرستاد و
هامش
[ ( 1 ) ] النشاباذى .
[ ( 2 ) ] ربكان .