تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
بكنند . شب هنگام خندقى كندند و بغداد را از تعرض لشكر سلطان مصون داشتند . آنگاه آهنگ سركوبى لشكر سلطان نمودند . عماد الدين زنگى با سپاهى گران از بصره بيامد ، چنان كه دريا و خشكى را پر كرده بودند . سلطان آهنگ حمله به بغداد نمود . المسترشد به صلح گردن نهاد ، و پيمان صلح بسته شد . سلطان تا ربيع الآخر سال 521 در بغداد ماند ، و چون بيمار گرديد روى به همدان نهاد . سلطان به هنگام حركت از بغداد در اين امر مىنگريست كه چه كسى را به شحنگى بغداد گمارد . از ميان امرا ، عماد الدين زنگى را برگزيد ، و شحنگى بغداد را ، افزون بر اقطاعاتى كه در دست داشت ، به او واگذار نمود ، و با اطمينان آنكه عماد الدين زنگى هر خللى را سد خواهد كرد ، عازم همدان شد ، به هنگام رفتن ، خليفه براى او هدايا و تحف بسيار فرستاد و او را مورد الطاف خويش قرار داد و سلطان همه را بپذيرفت . چون سلطان از بغداد دور شد ، وزير خود ابو القاسم على بن القاسم [ 1 ] الانسابادى [ 2 ] را ، به اتهام گرايش به مسترشد بند بر نهاد ، و شرف الدين انوشيروان بن خالد را كه مقيم بغداد بود . فرا خواند و به جاى او برگماشت . به هنگام خروج از بغداد ، همه ، حتى خليفه به او هدايايى دادند . انوشيروان ، در ماه شعبان از بغداد عزيمت كرد ، و در اصفهان به خدمت سلطان رسيد . سلطان او را خلعت داد . ولى پس از ده ماه از وزارت استعفا كرد و به بغداد بازگشت . وزير ابو القاسم همچنان محبوس بود ، تا آنگاه كه سلطان سنجر در سال بعد به رى آمد و او را آزاد نمود ، و به وزارت بازگردانيد .

اخبار دبيس با سلطان سنجر

چون دبيس به سلطان سنجر پيوست ، با طغرل كه همراه او بود ، سلطان سنجر را ترغيب كردند كه به خلاف مسترشد و سلطان محمود برخيزد . اينان تصرف عراق را در نظر او بس آسان جلوه دادند . سنجر به رى آمد ، و در آنجا سلطان محمود را به حضور خواند ، تا ميزان فرمانبردارى او را بسنجد . سلطان نيز به ديدار او شتافت . چون نزديك شد ، سنجر سپاهيان خود را به استقبال او گسيل داشت . چون داخل شد ، او را با خود بر يك تخت بنشاند . سلطان محمود مدتى در نزد او بماند . سنجر سفارش دبيس را به او نمود ، و از او خواست او را به ديارش بازگرداند . در اواسط ماه ذو الحجه محمود به همدان بازگشت . دبيس نيز با او بود . سپس به بغداد عزيمت كرد . در تاسوعاى سال 523 ، وارد بغداد شد . دبيس از مسترشد خواست كه از او خشنود باشد . خليفه نيز ، بدان شرط كه او را جز حله به ديارى ديگر فرستد ، خشنود شد . آنگاه دبيس صد هزار دينار تقديم داشت ، تا سلطان او
هامش
[ ( 1 ) ] الناصر . [ ( 2 ) ] النشابادى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 781 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى