تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
يافتند ، و از خليفه خواستند به نام ملكشاه خطبه بخوانند . خليفه اجابت كرد ، و به نام او خطبه خواندند ، و او را به القاب جدش چون ، جلال الدوله [ 1 ] و ديگر القاب ملقب نمود ، و به هنگام اداى خطبه بر سر مردم دينار افشاندند .

رسيدن سلطان محمد به بغداد و كشته شدن امير اياز

پس از آنكه ميان محمد و بركيارق صلح افتاد ، محمد به عزم موصل در حركت آمد ، تا آن را از جگرمش [ 2 ] بستاند . زيرا موصل از بلادى بود كه در پيمان صلح مىبايست در اختيار او قرار گيرد . محمد به تبريز آمد ، و منتظر رسيدن سپاهيان خود از آذربايجان شد . در تبريز ، سعد الملك ابو المحاسن را به سبب لياقتى كه در نگهدارى اصفهان به خرج داده بود به وزارت برگزيد . سپس در ماه صفر سال 498 ، به صوب موصل به راه افتاد . چون جگرمش خبر يافت ، آمادهء دفاع از شهر شد ، و اهل سواد را فرمود كه به درون شهر روند . محمد موصل را محاصره كرد ، و نامه‌هاى برادر را ، كه موصل و جزيره را سهم او ساخته بود ، برايش بفرستاد . نيز وعده داد كه اگر تسليم شود ، او را به امارت موصل باقى خواهد گذاشت . جگرمش گفت : پس از صلح ، بركيارق به من نامه نوشت ، كه موصل را به كس تسليم منماى . سلطان محمد به شدت محاصره درافزود ، و از دو سو خلقى كشته شدند . يك بار نيز باروى شهر را سوراخ كردند ، ولى شب هنگام مردم آن را تعمير نمودند . در اين احوال ( در دهم ماه جمادى الاخر ) خبر وفات بركيارق برسيد . جگرمش با اصحاب خود مشورت كرد . مصلحت چنان ديدند كه به طاعت سلطان محمد درآيند . پس كس فرستاد و فرمانبردارى خويش را اعلام داشت ، و از سلطان محمد خواست كه وزير خود ، سعد الملك را به شهر بفرستد . وزير به شهر درآمد و اشارت كرد كه نزد سلطان رود ، او نيز چنان كرد . چون نزد سلطان رسيد ، سلطان اكرامش كرد و به دو دست دوستى داد ، و بر فور او را به ميان مردم شهر و سپاهيانش فرستاد . زير از رفتن او سخت مضطرب شده بودند . جگرمش هدايا و تحف بسيار به سلطان و وزيرش تقديم داشت . چون خبر وفات بركيارق به محمد رسيد ، عازم بغداد شد . سكمان [ 3 ] القطبى نيز همراه او بود ، او را به سبب انتسابش به قطب الدوله اسماعيل بن ياقوتى [ 4 ] بن داود ، عموى ملكشاه ، قطبى مىگفتند . اين داود چغرى بيك [ 5 ] ، پدر الب ارسلان است . جگرمش ، صاحب موصل و ديگر امرا در خدمت او بودند . سيف الدوله صاحب حله ، پانزده هزار سوار گرد آورده بودند . اين كبدران و دبيس ،
هامش
[ ( 1 ) ] ملكشاه . [ ( 2 ) ] جگرمس . [ ( 3 ) ] سقمان . [ ( 4 ) ] ياقوتا . [ ( 5 ) ] حقربيك .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 761 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى