تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
آشكار ساخت ، و مردم را از ستم متعديان برهانيد .

شحنهء بغداد

سلطان در سال 502 ، ابو القاسم حسين بن عبد اللّه ، صاحب المخزن و ابو الفرج [ 1 ] بن رييس الرؤسا را دربند كرد ، و مصادره نمود ، و مقرر داشت تا مالى بپردازند . آنگاه مجاهد الدين بهروز را براى گرفتن آن مال بفرستاد ، و او را فرمان داد تا دار الملك را آباد سازد . او نيز خود به كار پرداخت ، و فرمان سلطان به انجام رسانيد ، و در ميان مردم سيرت نيكو آشكار ساخت . سلطان پس از اين فرمان ، خود به بغداد آمد ، و حسن سيرت او را سپاس گفت و او را شحنگى عراق داد ، و به اصفهان بازگشت .

وفات سلطان محمد و پادشاهى پسرش محمود

سلطان محمد بن ملكشاه ، در اواخر ماه ذى الحجه سال 511 [ 2 ] ، وفات كرد . او فرزند خود محمود را كه جوانى نوخاسته بود ، به ولى عهدى برگزيده بود . اينك فرمود كه بر تخت سلطنت نشيند ، و تاج بر سر نهد و ياره شاهى در دست كند . دوازده سال و شش ماه از آن زمان ، كه بعد از برادر به استقلال زمام همه كشور را در دست گرفته بود ، مىگذشت . چون از جهان رخت بر بست ، پسرش محمود به پادشاهى نشست . امراى سلجوقى با او بيعت كردند . وزير ربيب [ 3 ] ابو منصور به تدبير كارهاى ملك پرداخت . او پسر ابو شجاع محمد بن الحسين ، وزير پدرش بود . آنگاه نزد المستظهر رسولان فرستاد ، تا به نام او خطبه خوانند . در اواسط محرم سال 512 ، بر منابر بغداد به نام او خطبه خواندند . آقسنقر البرسقى ، كه در رحبه اقامت داشت ، پسر خود عز الدين مسعود را به جاى خود نهاد ، و عزم خدمت سلطان نمود ، تا بر اقطاع او بيفزايد . در نزديكى بغداد خبر وفات سلطان را شنيد . مجاهد الدين بهروز ، شحنهء بغداد ، با ورود او به بغداد مخالفت ورزيد . او به سوى اصفهان رفت . در حلوان توقيع سلطان محمود به دستش رسيد ، كه او را به شحنگى بغداد منصوب نموده بود . اين كار به سبب دشمنى امراى دولت با مجاهد الدين بهروز صورت يافته بود . زيرا مجاهد الدين بهروز در نزد سلطان محمد ، مكانتى عظيم داشت . چون اقسنقر به بغداد آمد ، مجاهد الدين بهروز به تكريت ، كه از اعمال او بود ، گريخت . چندى بعد سلطان ، آقسنقر را عزل كرد ، و شحنگى بغداد را به منكوبرس داد .
هامش
[ ( 1 ) ] على بن الفرج . [ ( 2 ) ] 501 . [ ( 3 ) ] رسب .