پسران خود را نزد سلطان محمد فرستاده تا او را به رفتن به بغداد برانگيزند .
چون امير اياز از آمدن سلطان محمد خبر يافت ، با سپاه خود بيرون آمد ، و در خارج بغداد خيمه زد . با ياران خود مشورت كرد . همه تصميم به جنگ داشتند . وزيرش ابو المحاسن به اطاعت از سلطان محمد اشارت كرد ، و به عواقب مخالفت با او بيمناكش ساخت ، و جنگ را بىخردى خواند ، و گفت : اگر به طاعت سلطان درآيد ، او را در اقطاعش مستقر خواهد ساخت ، و حتى بر آن نيز خواهد افزود .
امير اياز ميان جنگ و صلح در ترديد ماند . كشتىها را نزد خود جمع نمود ، و راه را در ضبط آورد .
سلطان محمد ، در روز جمعه اواخر ماه جمادى الاولاى سال 498 ، به بغداد رسيد ، و در جانب غربى فرود آمد . در آن جانب به نام او خطبه خواندند ، و در جانب شرقى به نام ملكشاه . خطيب جامع المنصور نيز فقط به دعاى المستظهر ، و سلطان عالم اقتصار مىكرد .
امير اياز اصحاب خود را فرا خواند ، تا بار ديگر به وفادارى با ملكشاه ، پسر بركيارق سوگند ياد كنند . آنان از تكرار سوگند سر بر تافتند و گفتند : در اين كار فايدتى نيست . ما به همان سوگند نخست كه خوردهايم ، وفاداريم . امير اياز در كار آنان به شك افتاد . وزير خود صفى [ 1 ] ابو المحاسن را نزد سلطان محمد فرستاد ، و خواستار صلح گرديد ، و گفت زمام امور را - به دست او خواهد داد .
صفى ابو المحاسن ، با سعد الملك ابو المحاسن سعد بن محمد ، وزير سلطان محمد ديدار كرد ، و پيام بگزارد . وزير او را به حضور سلطان برد ، و نامهء امير اياز را تقديم نمود ، و از آنچه در زمان بركيارق رفته بود ، پوزش طلبيد . سلطان خشنود شد و عذر او بپذيرفت .
فرداى آن روز ، قاضى القضاة و نقيبان و صفى ابو المحاسن ، وزير اياز نزد سلطان حاضر آمدند . وزير گفت امير اياز به سبب كارى كه از او سر زده از حضور بيمناك است ، و او براى ملكشاه برادرزادهات ، و خود و امرايى كه با او هستند ، منشور امان مىطلبد . سلطان گفت :
ملكشاه فرزند من است . امير اياز و امرا را جز ينال الحسامى بر ايشان سوگند مىخورم . پس كيا الهراسى ، مدرس مدرسه نظاميه ، در محضر قاضى و نقيبان او را سوگند داد .
روز ديگر امير اياز و نيز سيف الدوله صدقه به خدمت آمدند . سلطان سواره به استقبال آن دو برقت و با آنان نيكى نمود . امير اياز در خانهء خود ، كه خانهء گوهر آيين بود ، سلطان را مهمان نمود ، و به او هدايايى نفيس تقديم نمود . از جملهء آن هدايا ، رشتهاى از لعل بدخشان بود ، كه از تركهء مؤيد الملك بن نظام الملك به دست آورده بود . سيف الدوله صدقة بن مزيد نيز در خدمت سلطان بود . امير اياز غلامانش را سلاح پوشانده بود ، تا بر
هامش
[ ( 1 ) ] مصفى .