تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
بركيارق دست برداشت . از المستظهر خواستند كه به نام بركيارق بر منابر بغداد خطبه بخوانند . در ماه جمادى الاخر سال 497 ، در بغداد و واسط اداى خطبه شد . امير صدقه ، صاحب حله ، كه از ياران محمد بود ، خطبه براى بركيارق را نپذيرفت ، او به خليفه نامه نوشت و از ايلغازى ناخشنودى نمود ، و گفت كه اكنون مىآيد ، تا او را از بغداد اخراج نمايد . ايلغازى تركمانان را گرد آورد ، و از بغداد به بعقوبا [ 1 ] رفت . سيف الدوله صدقه نيز بيامد ، و در مقابل تاج فرود امد ، و زمين بوسه داد و به خيمه‌هاى خود در جانب غربى بازگشت . ايلغازى نزد او كس فرستاد ، كه و از اينكه به سبب آن صلح سر به فرمان بركيارق نهاده است ، پوزش طلبيد ، و دليل آورد كه اقطاعات او در حلوان ، در زمره بلادى است كه در قلمرو بركيارق است ، و بغداد كه او شحنه‌اش مىباشد نيز در تصرف بركيارق است . سيف الدوله صدقه اين عذرها بپذيرفت ، و به حله بازگشت . المستظهر در ماه ذو القعدهء سال 497 ، براى سلطان بركيارق خلعت فرستاد . امير اياز و خطير ، وزير بركيارق را نيز به خلعتى بنواخت . آنگاه براى هر دو برادر منشور سلطنت فرستاد و دو رسولان هر دو را سوگند دادند كه از فرمان المستظهر سر بر نتابند .

وفات سلطان بركيارق

چون صلح ميان دو برادر منعقد شد ، بركيارق چند ماه در اصفهان بماند . سپس بيمار شد و عازم بغداد گرديد . چون به بروجرد رسيد ، بيمارىاش شدت يافت ، چندان كه مشرف به مرگ گرديد . فرزند خود ملكشاه ، و جماعت امرا را فراخواند . و ملكشاه را به وليعهدى خويش منصوب نمود ، و امير اياز را اتابك او قرار داد ، و همه را به اطاعت از پسر و اتابكش وصيت كرد و سوگند داد ، و فرمود تا آنان به بغداد روند و خود بماند كه به اصفهان بازگردد ، ولى در ماه ربيع الاخر سال 498 ، در بروجرد بمرد . خبر وفات او ، در دوازده فرسنگى بروجرد به ملكشاه و امير اياز رسيد . و آنها براى حضور در مراسم غسل و كفنش بازگشتند . جسد را به اصفهان فرستادند ، تا در مقبره‌اى كه آماده كرده بود به خاك سپرده شود . اياز سرا پرده‌ها و خيمه‌ها و چتر و شمسه ، و همه آلات سلطنت را جمع آورد ، و براى ملكشاه ضبط نمود . ايلغازى شحنهء بغداد ، كه در ماه محرم به اصفهان رفته بود ، بركيارق را به رفتن به به بغداد برانگيخته بود . چون بركيارق وفات كرد ، با پسرش ملكشاه و امير اياز ، در اواسط ماه ربيع الاخر ، با پنج هزار سوار به بغداد وارد شد ، وزير ابو القاسم على بن جهير به استقبال بيرون آمد ، و در ديالى آنان را بديد . ايلغازى و امير طغايرك [ 2 ] ، در ديوان حضور
هامش
[ ( 1 ) ] عقرقوبا . [ ( 2 ) ] طمايدل .