تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
پدرش به گوهر آيين ، شحنهء بغداد نوشت كه او را در بند كند . او به سراى خلافت پناه برد . سپس در سال 492 ، به مجد الملك [ 1 ] البلاسانى [ 2 ] پيوست . پدرش در اين ايام در گنجه نزد سلطان محمد بود ، و هنوز سلطان محمد دعوى پادشاهى نكرده بود . پس از آنكه مجد الملك كشته شد ، او نزد پدر خود مؤيد الملك رفت . مؤيد الملك وزير سلطان محمد بود . چون مؤيد الملك كشته شد ، در خدمت سلطان محمد درآمد ، و در جنگ‌هاى او - چنان كه گفتيم - شركت جست . سلطان بركيارق ، پس از هزيمت محمد ، در كوههاى ميان مراغه و تبريز فرود آمد . چندى در آنجا درنگ كرد ، سپس به زنجان رفت . در اواسط رجب اين سال ، سديد الملك ابو المعالى دستگير شد و با زن و فرزندش در سراى خلافت محبوس گرديد . زن و فرزندش از اصفهان آمده بودند . سبب عزل او آن بود كه به قواعد ديوان خلافت آشنا نبود . او پيش از اين در دستگاههاى سلاطين كار كرده بود ، كه در آنجا قوانين ديگرى حكمفرما بود . چون او را دستگير كردند . امين الدولة ابو سعد بن الموصلايا به كار نظر كردن در ديوان بازگشت . در ماه شعبان همان سال المستظهر باللّه ، زعيم الرؤسا ابو القاسم بن جهير را از حله فرا خواند و وزارت خويش به دو داد . او سال پيش به حله رفته بود تا به سيف الدوله صدقه پناهنده شود ، و سبب آن بود كه دايى او امين الدوله ابو سعد بن الموصلايا ، كار گزار الاعز وزير بركيارق بود ، و چنان شايع بود كه به محمد بن ملكشاه گرايش دارد ، و المستظهر را به دوستى با او ترغيب مىنمايد . پس در دورانى كه بركيارق كر و فرى يافت امين الدوله ، از كار ديوان خود را به سويى كشيد . خواهرزاده‌اش ، يعنى زعيم الرؤسا ابو القاسم بن جهير نيز به امير حله پناه برد . اكنون خليفه او را به بغداد فراخواند . رجال دولت به استقبال او بيرون آمدند ، و خليفه بر او خلعت وزارت پوشانيد . قوام الدوله به ديدار او رفت ، ولى در رأس سال پانصد ، عزلش نمود . او در بغداد به خانهء سيف الدوله صدقه پناه برد . او نيز او را پناه داد . مدت وزارتش سه سال و نيم بود . پس از عزل او ، قاضى ابو الحسن بن الدامغانى ، چند روز به جاى او نشست . سپس ابو المعالى ، هبة الله بن محمد ابن المطلب در محرم سال 501 وزارت يافت ، و در سال 502 ، به اشارت سلطان محمد عزل شد . بار ديگر به اجازهء سلطان به دو شرط كه عدالت ورزد و روشى نيكو پيش گيرد ، و هيچ يك از اهل ذمه را كار ديوانى ندهد ، به وزارتش بازگرديد . ديگر بار در ماه رجب سال 502 ، معزول شد ، و ابو القاسم على بن ابى نصر
هامش
[ ( 1 ) ] محمد الملك . [ ( 2 ) ] الباسلانى .