سلطان عرضه دارد . نيز مردى را آورده بودند ، كه با او مسخرگى مىكردند و اياز در زير جامهء آن مرد نيز زره پوشانده بود . چون او را در مجلس سلطان به مضحكه بيازردند او به ميان خواص سلطان گريخت . سلطان حس كرد كه مسلح است . يكى از غلامان را گفت بر تن او دست كشد . ديدند كه در زير جامه سلاح دارد . سلطان بيمناك شد و برخاست و از سراى امير اياز بيرون آمد .
سلطان پس از چند روز ، امير صدقه و امير اياز و جگرمش و ديگر امرا را به حضور فراخواند . چون حاضر شدند ، پيام داد كه قلج [ 1 ] ارسلان بن سليمان بن قتلمش قصد ديار بكر كرده است ، تا آنجا را در تصرف آرد . يكى را تعيين كنيد كه به جنگ او آورد . همه به امير اياز اشارت كردند . او نيز خواستار آن شد كه سيف الدوله صدقه نيز با او همراه شود .
سلطان امير اياز و صدقه را به درون فراخواند ، تا با آنان گفتگو كند . اينان برخاستند كه نزد سلطان روند . سلطان چند تن از خواص خود را براى كشتن اياز آماده كرده بود . چون داخل شدند ، امير اياز را ضربتى زدند ، و سرش ببريدند و تنش را در گليمى بپيچيدند و بر گذر انداختند . سپاهيان امير اياز سوار شدند و از سراى او هر چه توانستند به غارت بردند ، تا آنگاه كه سلطان كسانى را فرستاد تا دست از تاراج بدارند ، و آنان پراكنده شدند . وزير اياز در جايى پنهان گرديده بود . او را بيافتند و به خانهء سعد الملك بردند ، و در ماه رمضان همان سال كشتند . او از خاندان رياست در همدان بود . امير اياز از مملوكان سلطان ملكشاه بود . پس از مرگ او ، در زمرهء مير آخوران درآمد .
ملكشاه او را فرزند خود به حساب آورده بود . اياز مردى شجاع ، و در كار نبرد صاحب - رأيى صائب بود .
سلطان محمد ، زمام امور سلطنت را در دست گرفت ، و سيرت نيكو آشكار كرد ، و ماليات ها را برداشت و در آن باب ، الواحى نوشت و در بازارها نصب نمود .
در اين سال تركان ، در طريق خراسان از اعمال عراق ، فساد بسيار كردند . ايلغازى كه شحنهء بغداد بود ، برادرزادهاش بلك بن بهرام [ 2 ] بن ارتق را به شحنگى آن سامان فرستاد ، و او دفع آن فساد نمود . بلك بن بهرام سپس به سوى دژى از اعمال سرخاب بن بدر راند ، و آنجا را در محاصره آورد و تصرف كرد .
سلطان محمد ، سنقر البرسقى را به شحنگى عراق برگماشت . اين مرد همواره در جنگها با سلطان همراه بود . آنگاه كوفه را به اقطاع امير قايماز [ 3 ] داد ، و صدقه ، صاحب حله را فرمان داد كه يارانش دست ستم از سر خفاجه كوتاه كنند .
سلطان در ماه رمضان سال 498 ، به اصفهان بازگشت . در اصفهان نيز سيرت نيكو
هامش
[ ( 1 ) ] قليج .
[ ( 2 ) ] بدل ابن بهرام .
[ ( 3 ) ] قاياز .