تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
بن جهير وزارت يافت . چون ابو القاسم در سال 507 ، وفات يافت ، ربيب [ 1 ] ابو منصور بن الوزير ابى شجاع محمد بن الحسين . وزير سلطان به وزارت منصوب شد .

صلح ميان سلطان بركيارق و سلطان محمد

چون ميان دو برادر فتنه و كشمكش به طول انجاميد ، غارت و هرج و مرج بسيار شد . ديه‌ها ويران گرديد ، و كار بر هر دو دشوار شد . سلطان بركيارق در رى بود . و در رى و جبال و طبرستان و خوزستان و فارس و ديار بكر و جزيره و حرمين مكه و مدينه ، به نام او خطبه مىخواندند . سلطان محمد در آذربايجان بود ، و در آنجا و بلاد اران و ارمينيه و اصفهان و همه عراق ، جز تكريت ، خطبه به نام او بود . بطايح قسمتى از آن قلمرو اين برادر بود ، و قسمتى از آن برادر ديگر . در بصره به نام هر دو خطبه مىخواند . اما در خراسان ، از جرجان و ما وراء النهر ، خطبه به نام سنجر و برادرش سلطان محمد بود . چون سلطان بركيارق در كار خود نگريست ، و ديد از يك سو امرا بر او چيره گشته‌اند ، و از ديگر سو دچار تنگدستى گرديده به صلح گرايش يافت ، و قاضى ابو المظفر الجرجانى الحنفى ، و ابو الفرج احمد بن عبد الغفار الهمدانى ، معروف به صاحب قراتكين را نزد برادر خود محمد فرستاد ، و خواستار صلح گرديد . اين دور در نزديكى مراغه ، بر محمد وارد شدند ، و او را اندرز دادند ، و به صلح ترغيب نمودند . او نيز دعوت صلح را اجابت كرد . قرار بر اين نهادند كه سلطان بركيارق ، برادر خود محمد را از نواختن طبل شاهى منع نكند ، و هيچ يك از دو جانب نام ديگرى را در خطبه‌اى كه در قلمرو خود مىخواند ، نياورد . در شئون مملكت ، وزيران با يك ديگر مكاتبه كنند نه آن دو ، و سپاهيان را مانع نشوند كه به اين يا آن برادر پيوندند . و نيز از سفيد رود تا باب الابواب ، و ديار بكر و جزيره و موصل و شام در تصرف محمد باشد ، و از بلاد عراق ، بلاد سيف الدوله صدقه داخل در متصرفات او گردد . و ديگر بلاد از آن بركيارق به حساب آيد . محمد از ياران خود كه در اصفهان بودند خواست كه از اصفهان بيرون آيند . و حرم او را نيز بياورند و آن را به اصحاب برادرش بركيارق تسليم كنند . بركيارق از آنان خواست كه در خدمت او بمانند ، ولى آنان سرباز زدند . بركيارق اكرامشان كرد ، و زاد و توشه‌اى كرامند داد . حرم برادر را نيز با آنان بفرستاد و سپاهى همراهشان نمود . سلطان بركيارق ، از صلحى كه ميان او و برادرش به وقوع پيوسته بود ، المستظهر را آگاه ساخت . ايلغازى را نيز در ديوان خلافت حاضر ساختند . او مقام شحنگى از سوى محمد داشت ، و خود از دوستداران او بود . چون پيمان صلح بسته شد ، او نيز از مخالفت با
هامش
[ ( 1 ) ] ربيع .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 759 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى