تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
بغداد آمد . به هنگام عبور از دجله ، يكى از يارانش ملاحى را كه در خدمت درنگ كرده بود با تير بزد و بكشت . مردم به هم برآمدند و قاتل را گرفتند و او را به باب النوبه در سراى خلافت آوردند . فرزند ايلغازى به آنان رسيد ، و قاتل را بستد و آزاد كرد . مردم او را سنگباران كردند . پسر شكايت نزد پدر برد . آنگاه به محله ملاحان حمله كرد ، و آنجا را تاراج نمود . عياران به ناگاه عليه او بازگشتند ، و چند تن از اصحابش را كشتند . مردم بر كشتىها سوار شدند تا بگريزند . در ميان دجله ملاحان گريختند ، و خود را در آب افكندند ، و مردم را رها كردند . مردم همه غرق شدند . ايلغازى ، تركمانان را براى غارت جانب غربى بغداد گرد آورد . خليفه ، قاضى القضاة و كيالهراسى [ 1 ] ، مدرس نظاميه را نزد او فرستاد ، تا او را بازدارند . ايلغازى در تمام اين احوال بدان تمسك مىكرد كه در طاعت سلطان محمد بن ملكشاه است . چون محمد منهزم شد و بگريخت ، و بركيارق بر رى مستولى گرديد ، در نيمهء ربيع الاول سال 496 ، بركيارق كمشتكين القيصرى [ 2 ] را به شحنگى بغداد فرستاد . چون ايلغازى بشنيد ، نزد برادر خود سقمان كه در حصن كيفا بود كس فرستاد ، و او را به يارى خود فراخواند . سقمان در راه كه مىآمد ، تكريت را غارت كرد . اما كمشتكين در اول ربيع الاول به قرميسين رسيد . در آنجا با چند تن از ياران بركيارق ديدار كرد آنان اشارت كردند كه در رفتن شتاب كند . او نيز چنان آمد كه در نيمهء ربيع به بغداد رسيد . ايلغازى [ 3 ] و برادرش سقمان از بغداد به جانب دجيل رفتند ، و در راه چند ده را غارت كردند . طايفه‌اى از سپاه كمشتكين چندى از پى آنان رفتند ، سپس بازگشتند . در بغداد به نام بركيارق خطبه خواندند . سيف الدوله صدقه ، به ايلغازى و سقماق خبر داد ، كه به يارى آن دو مىآيد . آن دو نيز به دجيل بازگشتند ، و همچنان به تاراج و آشوب ادامه دادند . جماعاتى از اعراب بدوى و كردان با سيف الدوله همراه شدند . المستظهر نزد سيف الدوله صدقه كس فرستاد ، و او را به اصلاح فرا خواند . ولى او نپذيرفت ، و همه در رمله خيمه زدند . جماعتى كثير از عامه آمادهء نبرد شدند . خليفه قاضى القضاة ابو الحسن الدامغانى و تاج الرؤساء بن الموصلايا را نزد سيف الدوله صدقه فرستاد ، تا دست از فساد بدارند . آنان گفتند ، بدان شرط كه كمشتكين القيصرى ، شحنهء بركيارق از بغداد برود ، و بار ديگر خطبه به نام محمد بن ملكشاه خوانند دست از فتنه برخواهند داشت . عاقبت با قبول اين شروط فتنه فرو نشست . سيف الدوله به حله بازگشت و قيصرى به واسط رفت ، و در آنجا به نام بركيارق خطبه خواند . صدقه و ايلغازى به واسط رفتند ، و قيصرى از آنجا بگريخت .
هامش
[ ( 1 ) ] كباالهراسى . [ ( 2 ) ] كمستكين القيصرانى . [ ( 3 ) ] ابو الغازى .