تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
گردد ، و نپذيرفت . ابو محمد روانهء بغداد شد ، در بغداد بركيارق او را بديد . وزيرش ابو المحاسن احضارش كرد ، و از او سىهزار دينار طلب نمود . او گفت كه اموالش همه در شهر انبار است . وزير كسانى را بفرستاد ، تا هر چه بود برگرفت و بياورد . گويند كه آن اموال را شمارى نبود . اين يكى از اعمال منكرى است كه بركيارق مرتكب گرديد . آنگاه وزير نزد صدقة بن منصور بن دبيس بن مزيد ، صاحب حله [ 1 ] كس فرستاد ، و هزار هزار دينار ، از بابت خراج كه پس افتاده بود از او طلب نمود ، و او را تهديد كرد . صدقه خشمگين شد و عصيان آغاز كرد ، و به نام محمد بن ملكشاه خطبه خواند . بركيارق ، امير اياز را نزد او فرستاد كه به خدمت آيد ، و او سر برتافت . آنگاه صدقه به كوفه رفت و نايب بركيارق را از آنجا براند ، و آن را به قلمرو خود در افزود .

استيلاى محمد بر بغداد

از استيلاى محمد ، و برادرش سنجر بر همدان ، در ماه ذو الحجهء سال 494 ، سخن گفتيم ، بركيارق به بغداد رفت ، و بر آن استيلا يافت ، و سيرت و روشى نكوهيده پيش گرفت . خبر به محمد رسيد . همراه با برادرش سنجر از همدان با ده هزار سوار عازم بغداد شد . ايلغارى [ 2 ] پسر ارتق شحنهء بغداد ، با سپاهيان و اتباع خود در حلوان او را بديد . بركيارق سخت بيمار بود ، چنان كه مشرف بر هلاك شده بود . اصحابش مضطرب شدند ، و او را به جانب غربى دجله بردند ، محمد به بغداد رسيد . دو گروه در دو جانب دجله ديده مىشدند . بركيارق و اصحابش به واسط رفتند . محمد به بغداد درآمد . در آنجا توقيع المستظهر حاكى از خشم او از اعمالى كه بركيارق مرتكب شده بود ، به او رسيد خليفه فرمان داد به نام او بر منابر بغداد خطبه بخوانند . مردم بغداد براى ديدن سنجر بيرون آمده بودند ، در سراى گوهر آيين فرود آمد . محمد بن ملكشاه ، بعد از مؤيد الملك ، خطير الملك [ 3 ] ابو منصور محمد بن الحسين را وزارت داد . در محرم سال 495 ، امير سيف الدوله صدقة بن منصور به ديدار او آمد .

نبرد سوم و چهارم ميان بركيارق و محمد بن ملكشاه

سلطان و برادرش سنجر ، در نيمهء محرم سال 495 ، از بغداد بيرون آمدند . سنجر به خراسان رفت . و محمد به همدان . بركيارق به املاك خاصه خليفه دست تعرض گشود ، و در حق او سخنان بس ناپسند گفت . المستظهر ، محمد را براى قتال با او فراخواند . محمد گفت : من خود او را بسنده‌ام ، و نيازى به حركت خليفه نيست . آنگاه ابو المعالى [ مفضل بن
هامش
[ ( 1 ) ] حلب . [ ( 2 ) ] ابو الغازى . [ ( 3 ) ] خطيب الملك .