عبد الرزاق جهت گرد آورى اموال و ايلغازى را ] [ 1 ] به شحنگى بغداد گماشت .
بركيارق بيمار و در واسط بود . چون بهبود يافت ، به جانب شرقى دجله آمد ، اما با تحمل رنج فراوان ، زيرا به سبب ستمى كه او و سپاهيانش بر مردم روا مىداشتند ، همه گريخته بودند ، و در دجله هيچ سفينهاى نيافتند . بركيارق بر سر بنى برسق تاخت ، تا آنان را به اطاعت آورد . بنى برسق سر بر طاعت آوردند . و همراه او روان گشتند . آنگاه از پى محمد برادر خود ، راه نهاوند در پيش گرفت . چون به سپاه برادر رسيد ، دو روز جنگ در پيوستند ، ولى به سبب شدت سرما ، هيچ يك از دو طرف كارى از پيش نبردند .
پس اياز و وزير الاعز از لشكر بركيارق ، و امير بلداجى و چند تن ديگر از لشكر محمد با يك ديگر ديدار كردند ، و از اين فتنهاى كه بدان دچار شده بودند زبان به شكوه گشودند . سپس چنين قرار دادند كه پادشاهى بر عراق از آن بركيارق باشد ، و بلاد جنزه [ 2 ] ( گنجه ) و اعمال آن و آذربايجان و ديار بكر و جزيره و موصل از آن محمد . و نيز سلطان بركيارق او را به سپاه يارى دهد تا سرزمينهاى ديگر را بگشايد . بدين پيمان سوگند خوردند ، و در ماه ربيع الاول سال 495 ، از يك ديگر جدا شدند . بركيارق به ساوه رفت و محمد به قزوين .
چون صلح برقرار شد ، محمد پشيمان گرديد و امرايى را كه او را بدان كار ترغيب نموده بودند ، متهم ساخت . او از فرمانرواى قزوين خواست كه مجلس سورى ترتيب دهد ، و آنان را دعوت كند . آنگاه در آن مجلس ، به يارى غلامان خاص خود ، برخى را به قتل آورد و برخى را كور نمود ، و اين امر سبب بروز فتنه گرديد .
امير ينال بن انوشتكين الحسامى ، از بركيارق جدا شده بود و به عنوان جهاد ، در جبال و قلاع ، با باطنيان مىجنگيد . او محمد را ديد و همراه او به رى رفت . خبر به بركيارق رسيد با شتابى تمام ، به مدت هشت روز ، خود را به محمد رسانيد ، در روز نهم دو سپاه مقابل يك ديگر صف كشيدند . هر يك را ده هزار جنگجو بود . سرخاب بن كيخسرو [ 3 ] ديلمى ، صاحب آوه ، از اصحاب بركيارق ، بر ينال بن انوشتكين حمله نمود و او را منهزم ساخت . سپاه محمد نيز با آنان بگريخت . گروهى به طبرستان رفتند ، و گروهى به قزوين و محمد خود ، با هفتاد سوار به اصفهان رفت . اياز و البكى پسر برسق از پى او روان شدند . محمد توانست خود را به شهر برساند . نوابش كه در شهر بودند ، با روى شهر را تعمير كردند .
اين بارو از بناهاى علاء الدولة [ 4 ] بن كاكويه بود ، كه آن را در سال 429 ، به هنگام قتال با طغرلبيك ، ساخته بود . محمد فرمود تا خندقها را گود كردند ، و در آنها آب
هامش
[ ( 1 ) ] عبارت ميان دو قلاب از متن حذف شده بود . از ابن اثير افزوديم .
[ ( 2 ) ] حيره .
[ ( 3 ) ] كنجسر .
[ ( 4 ) ] علاء الدين .