تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
افكندند ، و منجنيق‌ها را نصب نمودند ، و آماده دفاع گرديد . بركيارق ، در ماه جمادى الاخر ، با پانزده هزار سوار و صد هزار پياده و سياهى لشكر بيامد و شهر را در محاصره گرفت . اين محاصره مردم شهر را در رنج افكند ، و ارزاق و علوفات ناياب شد . محمد در روز عيد قربان همان سال ، با صد و پنجاه سوار از شهر خارج شد . ينال نيز با او بود . ديگر امرا در شهر مانده بودند . بركيارق ، اياز را از پى او بفرستاد . اسبان و ياران محمد از گرسنگى چنان ناتوان و لاغر شده بودند ، كه رفتن نمىتوانستند . محمد رو به اياز كرد و از سوابق مودت كه ميانشان بوده بود ياد نمود . اياز نيز ، پس از آنكه اسبان و اموال و علم و چتر [ 1 ] او را گرفت ، نزد بركيارق بازگشت . بركيارق ، حلقهء محاصره مردم اصفهان را تنگ‌تر كرد . [ چون محمد از شهر بيرون رفت ، اوباش و مفسدين اطراف كه قصد غارت داشتند ، و پيش از صد هزار تن بودند گرد آمدند ] [ 2 ] ، و نردبامها و قلعه كوب‌ها آوردند . همه به انباشتن خندق پرداختند ، و از بارو بالا رفتند . مردم شهر دل بر مرگ نهادند ، و به دفاع از اموال و نواميس خود پرداختند . بركيارق ديد كه دست يافتن به شهر دشوار گرديده است . در هجدهم ذى الحجه از شهر دور شد ، و جماعتى از سپاهيانش را به سردارى پسرش ملكشاه و ترشك صوابى [ 3 ] در آنجا نهاد ، و خود به سوى شهر قديم ، كه به شهرستان موسوم بود روان گرديد . سپس به همدان رفت . در محاصره اصفهان ، وزير بركيارق الاعز ابو المحاسن عبد الجليل بن محمد الدهستانى كشته شد . وزير از خيمهء خود به خدمت سلطان مىرفت جوانى چون متظلمان نزد او آمد ، و با كارد چند ضربت بر او نواخت . ابو المحاسن به خيمهء خود بازگشت و بمرد . با مرگ او اموال بسيارى از تجار نيز هدر گرديد . زيرا در آن سال جمع آورى خراج دشوار شده بود ، و او از چند تن از تجار مالى به وام گرفته بود ، و با مرگ او اموال آنان نيز هدر گرديد . برادر ابو المحاسن ، العميد المهذب ابو محمد به بغداد رفت ، تا به هنگامى كه امرا ميان بركيارق و محمد عقد صلح مىبندند ، نيابت كند ، ايلغازى شحنهء بغداد او را دستگير كرد ، زيرا او در اطاعت محمد بود .

شحنهء بغداد و خطبه به نام بركيارق

ايلغازى بن ارتق شحنهء بغداد بود . پس از نخستين نبرد و استيلاى سلطان محمد بر بغداد ، از جانب او به شحنگى بغداد منصوب شده بود . او در راه خراسان بود . روزى به
هامش
[ ( 1 ) ] جند . [ ( 2 ) ] در عبارت ميان دو قلاب در متن نبود از ابن اثير افزوده شد . [ ( 3 ) ] صوالى .