تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
و از پراكنده شدن سپاه بركيارق آگاهى يافتند . پس بر سرعت خويش درافزودند . بركيارق عازم همدان شد . در راه خبر يافت كه اياز به محمد خواهد پيوست . بركيارق عازم خوزستان شد ، و برفت تا به تستر ( شوشتر ) رسيد . در آنجا از فرزندان برسق يارى خواست ، ولى آنان وقتى شنيدند كه اياز همراه او نيست ، دست از يارىاش بداشتند . پس بركيارق به عراق رفت . اياز نزد سلطان محمد كس فرستاده بود ، كه به او ملحق شود ، ولى سلطان محمد نپذيرفته بود . از اين رو از همدان در حركت آمد ، و در حلوان به بركيارق پيوست ، و همه روانهء بغداد گرديدند . سلطان محمد پس از رفتن اياز ، به همدان و حلوان آمد و تاراج فراوان كرد و جماعتى از اصحاب اياز را مصادره نمود . بركيارق در نيمهء ذو القعدهء سال 494 ، به بغداد رسيد . خليفه المستظهر ، امين الدولة بن موصلايا را با موكبى به استقبال او فرستاد . چون عيد قربان فرا رسيد ، بركيارق بيمار و در خانهء خود بسترى بود . المستظهر منبرى به خانهء او فرستاد ، و بر آن منبر به نام او خطبه خواندند ، ولى او خود به سبب بيمارى نتوانست در نماز حاضر شود . بركيارق كه در بغداد سخت تنگدست شده بود ، دست طلب پيش خليفه دراز كرد . خليفه نيز پنجاه هزار دينار ، پس از مراجعاتى چند برايش بفرستاد . سپس دست تعدى به اموال مردم دراز كردند ، و هر كس هر چند داشت از او بستدند و ناله و فغان مردم را به آسمان بردند . آنگاه بركيارق مرتكب خطايى شنيع شد ، بدين معنى كه اموال قاضى جبله ، ابو محمد عبيد اللّه [ 1 ] بن منصور را از او بگرفت . داستان چنان بود كه منصور پدر اين ابو محمد عبيد اللّه ، قاضى جبله بود . جبله در تصرف روميان بود . چون مسلمانان شهر را گرفتند ، شهر تحت حكم جلال - الملك ابو الحسن على بن عمار ، صاحب طرابلس قرار گرفت . على بن عمار ، منصور را مسند قضا داد . چون منصور بمرد ، پسرش جامه سپاهيان پوشيد . او مردى دلير بود . على بن عمار آهنگ دستگيرى او نمود . ابو محمد عبيد اللّه عصيان آغاز كرد و به نام خلفاى عباسى خطبه خواند ، حال آنكه ابن عمار به نام خلفاى علوى مصر خطبه مىخواند . فرنگيان همواره به باروى جبله حمله مىكردند تا آنجا كه ابو محمد ملول شد و نزد امير دمشق ، طغتكين ، كس فرستاد ، و گفت كه حاضر است شهر را به دو تسليم كند . او نيز پسر خود ، تاج الملوك بورى [ 2 ] را بفرستاد ، و شهر را در تصرف گرفت و ابو محمد عبيد اللّه را به دمشق فرستاد . ابو محمد عبيد اللّه از آنجا به انبار رفت . على بن عمار از ملك دقاق خواست كه سى هزار دينار و همهء اموال او را بستاند ، و تسليمش كند . ملك دقاق نخواست مرتكب عذر
هامش
[ ( 1 ) ] عبد اللّه . [ ( 2 ) ] مورى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 751 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى