تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
تتش كار بركيارق بالا گرفت ، و در بغداد به نام او خطبه خواندند .

ظهور سلطان محمد بن ملكشاه و خطبه خواندن به نام او در بغداد

سلطان بركيارق ، برادر پدرى خود سنجر را بر خراسان و اعمال آن امارت داد . سنجر همهء اعمال خراسان را در تصرف خود گرفت ، و ما آنگاه كه به ذكر اخبار دولتشان بطور مجزا مىپردازيم ، در اين باب سخن خواهيم گفت . در اين آن قدر كه با خلافت عباسى و خطبه خواندن به نام آنان در بغداد ارتباط مىيابد ، سخن مىگوئيم ، زيرا مساق كلام در اينجا اخبار دولت بنى العباس است ، و ذكر كسانى كه وزارت آنان را داشته‌اند ، يا بر آنان چيرگى يافته‌اند . سنجر بن ملكشاه را برادرى بود از پدر و مادر به نام محمد . چون سلطان ملكشاه وفات كرد ، او با برادر خود محمود و تركان خاتون به اصفهان رفت . وقتى كه بركيارق اصفهان را محاصره كرده بود ، محمد در نهان از شهر بيرون آمد ، و به مادر خود كه در لشكرگاه بركيارق بود پيوست ، و در سال 486 ، با بركيارق به بغداد رفت . بركيارق گنجه [ 1 ] و اعمال آن را به دو اقطاع داد ، و او را همراه با اتابكش قتلغ‌تگين بدانجا فرستاد . چون محمد بر كارها سوار شد ، تا از زير فرمان قتلغ‌تگين بيرون آيد ، او را به قتل رسانيد . مؤيد الملك ، عبيد اللّه بن نظام الملك كه بيش از اين در نزد امير انر [ 2 ] بود ، محمد بن ملكشاه را بر ضد بركيارق برانگيخته بود ، اينك كه انر كشته شده بود ، مؤيد الملك به محمد پيوسته بود و او را برانگيخته بود تا بر بركيارق عصيان ورزد ، و به نام خود خطبه بخواند و خود را پادشاه به حساب آرد . محمد او را وزارت خود داد . اين امر مقارن شد با زمانى كه بركيارق دايى خود مجد الملك البلاسانى را كشته بود ، و امرايش از او رميده و به محمد پيوسته بودند . بركيارق به رى آمد و به جمع آورى سپاه پرداخت . عز الملك منصور بن نظام الملك با سپاه خود در رى نزد او آمد . در رى خبر شنيد كه محمد با سپاهى به سوى او مىآيد . به اصفهان بازگشت ، ولى مردم دروازه را به رويش باز نكردند . به ناچار به خوزستان رفت . محمد در اول ذو القعدهء سال 492 ، به رى آمد . در آنجا زبيده خاتون ، مادر بركيارق برادر خود را ديد ، كه پس از رفتن پسرش در رى مانده بود . مؤيد الملك او را حبس كرد و سپس به قتل آورد . كار محمد بالا گرفت . سعد الدوله گوهر آيين ، شحنهء بغداد كه از بركيارق بيمناك بود نزد او آمد . كربوقا صاحب موصل و جكرمش ، صاحب جزيرهء ابن عمر ، و سرخاب بن
هامش
[ ( 1 ) ] دجله . [ ( 2 ) ] انز .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 746 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى