بدر ، صاحب كنگور [ 1 ] نيز با او بودند . اينان محمد را در قم ديدار كردند . كربوقا و جگرمش با او به اصفهان رفتند ، و گوهر آيين به بغداد بازآمد ، تا از خليفه بخواهد خطبه سلطنت به نام محمد كند ، و او نيز شحنهء بغداد باشد . المستظهر اجابتش كرد ، و در نيمهء ماه ذو الحجه سال 492 ، به نام او خطبه خواند ، و او را غياث الدنيا و الدين لقب داد .
بار ديگر خطبه به نام بركيارق
گفتيم بركيارق از رى به خوزستان رفت . امير لشكرش ينال [ 2 ] پسر انوشتكين حسامى بود . جماعتى از امرا نيز با او همراه بودند . در آنجا تصميم گرفتند كه به عراق روند . پس به سوى واسط روان گرديد . صدقة بن مزيد ، امير حله به دو پيوست . آنگاه وارد بغداد شد ، و در نيمهء صفر سال 493 ، در بغداد بار ديگر به نام او خطبه خواندند .
سعد الدوله گوهر آيين ، به يكى از دژهاى آن نواحى پناه برد ايلغازى [ 3 ] ، پسر ارتق و چند تن ديگر از امرا نيز با او بودند .
گوهر آيين نزد سلطان محمد و وزيرش مؤيد الملك رسولانى فرستاد ، و آنان را ترغيب كرد كه به صوب بغداد در حركت آيند . آن دو كربوقا صاحب موصل و جگرمش صاحب جزيره را نزد او فرستادند ، ولى گوهر آيين خشنود نشد . جگرمش مىخواست به سرزمين قلمرو خويش رود ، سعد الدوله گوهر آيين اجازت داد تا برود . گوهر آيين به ترغيب كربوقا تصميم گرفت كه نزد بركيارق رود و در اين باب به او نامه نوشتند . بركيارق به استقبال آنان از بغداد خارج شدند و اينان همراه او به بغداد در آمدند .
بركيارق در بغداد ، الاعز ابو المحاسن عبد الجليل بن على بن محمد الدهستانى را وزارت داد ، و عميد الدولة بن جهير وزير خليفه را در بند كرد ، و اموال ديار بكر و موصل را كه در زمان او و پدرش تصرف كرده بود ، بطلبيد . و او را صد و شصت هزار دينار مصادره نمود . او نيز مبلغ مصادره شده را بپرداخت . المستظهر به سلطان بركيارق خلعت داد ، و كار او به سامان آمد .
نخستين جنگ بركيارق و محمد
بركيارق از بغداد به شهر زور رفت ، تا با محمد بن ملكشاه برادر خود مصاف دهد .
سپاهى عظيم از تركمانان بر او گرد آمده بود . رئيس همدان به بركيارق نوشت ، كه نزد او رود ، ولى او چنان نكرد ، و با برادر خود محمد ، در چند فرسنگى همدان رو به رو شد .
محمد بيست هزار جنگجو به همراه داشت . امير سرمز [ 4 ] ، شحنهء اصفهان نيز در ركاب او بود
هامش
[ ( 1 ) ] كركور .
[ ( 2 ) ] نيال .
[ ( 3 ) ] ابو الغازى .
[ ( 4 ) ] سرخو .