تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
سلطان ملكشاه در ماه ذو الحجهء سال 479 ، به بغداد درآمد . هدايايى تقديم خليفه المقتدى نمود . خليفه نيز او را خلعت داد ، و براى ديدار با او مجلسى عظيم ترتيب داد . نظام الملك همچنان بر پاى ايستاده بود . امراى سلطان ، يك يك به سلام خليفه مىآمدند و آنان را به نام و نسب و مرتبه ، معرفى مىكردند . پس المقتدى امور دولت را به سلطان تفويض كرد . سلطان بر دست او بوسه زد و بازگشت . نظام الملك به مدرسهء خود نظاميه رفت و سماع حديث كرد و املاى حديث نمود . سلطان يك ماه در بغداد درنگ كرد ، و در ماه صفر سال 480 ، به اصفهان روانه گرديد . در رمضان سال 484 ، بار ديگر به بغداد آمد و در دار الملك اقامت نمود . برادرش تاج الدوله تتش ، و قسيم الدوله اقسنقر از حلب بيامدند . امراى ديگر نواحى نيز بيامدند . در سال 485 ، جشن سده [ 1 ] را بر پا نمود . مردم بغداد چنان شبى در عمر خود نديده بودند . امراى دولت فرمان ، دادند تا برايشان در بغداد سراهايى بنا كنند ، كه چون به بغداد مىآيند در آنها اقامت نمايند ، ولى روزگار امانشان نداد .

آشوب‌هاى بغداد

تا آنجا كه مىدانيم ، از آغاز خلقت تا به امروز هيچ شهرى از جهت كثرت عمران و وسعت و آبادانى به پايه بغداد نرسيده است . چنين شهرى در اواخر دولت عباسى دستخوش فتنه و آشوب اوباش و اراذل گرديد ، و فساد مفسدان سبب آشفتگى اوضاع آن شد ، چنان كه حكام را دچار دردسر و رنج گردانيد . بسا به فرمان حكام سپاهيان در فرو نشاندن آشوب وارد ميدان مىشدند ، و جماعتى از آنان را مىكشتند ، ولى حتى اين كشتارها آن سان كه بايد سودمند نمىافتادند . گاه نيز اين نزاع‌ها ميان اهل مذاهب گوناگون ، چون شيعه و سنى ، در باب امامت و متعلقات آن ، و ميان حنبليان و شافعيان و غير ايشان ، در باب اعتقاد و تصريح حنبليان به تشبيه در ذات و صفات پديد مىآمد . دربارهء تشبيه مىگوئيم كه نسبت دادن آن به امام احمد بن حنبل ، امرى محال است . حاشا كه او را چنين اعتقادى بوده باشد . در هر حال اين اختلافات به آشوب در ميان عوام منجر مىشد . اين آشوب‌ها ، از آن هنگام كه خلفا را از عرصه خارج كردند ، پديد آمده بود . نه آل بويه را توان حل اين مشكلات بود ، نه سلجوقيان را ، زيرا آنان در فارس بودند ، و اينان در اصفهان ، و هر دو گروه دور از بغداد .
هامش
[ ( 1 ) ] به جاى سده ميلاد . در ابن اثير نيز چنين است . اما قصيده‌اى كه مطرز در توصيف آن شب گفته به سده اشارت كرده : و كل نار على العشاق مضرمة من نار قلبى او من ليلة السذق . و همه وصف آتش و چراغ‌ها و شمع‌ها كرده و سختى از ميلاد نياورده است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 738 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى