و در نهاوند اقامت كرده بود . شامگاه نظام الملك از خيمهء سلطان به خيمهء خود مىرفت .
جوانى نوخاسته ، كه مىگفتند باطنى است ، در صورت داد خواهان نزد او آمد ، و با كاردى كه با خود داشت او را زخم زد نظام الملك از آن ضربت بمرد ، و آن جوان بگريخت ، ولى او را گرفتند و كشتند . سلطان سوار شده به خيمهء نظام الملك آمد ، و اصحاب و سپاهيان او آرام گرفتند . اين واقعه در سال سىام وزارتش اتفاق افتاد ، و اين جز ايامى است كه وزارت الب ارسلان پدر ملكشاه را به عهده داشت ، و جز ايامى است كه در خراسان فرمان مىراند .
وفات سلطان ملكشاه و پادشاهى پسرش محمود
چون نظام الملك در نهاوند كشته شد ، سلطان ملكشاه به راه خود ادامه داد ، و در آخر ماه رمضان همان سال وارد بغداد گرديد . وزير عميد الدولة بن جهير به استقبال او رفت سلطان آهنگ آن كرد كه وزارت خود به تاج الملك دهد ، و او همان بود كه عليه نظام - الملك سعايت كرده بود . از سوى ديگر مردى با كفايت بود . سلطان چون نماز عيد به جاى آورد ، به خانهء خود بازگشت . چند روز بعد بيمار شد ، و در نيمهء شوال درگذشت . زوجهاش تركان [ 1 ] خاتون ، مرگ او پنهان داشت تا اموال خود ، و اموال اهل دولت را به حريم دار الخلافه باز نهاد . و آنگاه به سوى اصفهان در حركت آمد . تابوت سلطان را نيز با او به اصفهان بردند . او براى آنكه سر به فرمان پسرش محمود آورند ، مالى گزاف ميان امرا تقسيم كرد ، تا عاقبت با محمود به پادشاهى بيعت كردند . آنگاه قوام الدوله كربوقا را به اصفهان فرستاد . او انگشترى سلطان را به اصفهان برد ، و از نگهبانان قلعه خواست كه فرود آيند و قلعه را تسليم او كنند . كربوقا بعد از آن موصل را در تصرف آورد .
چون تركان خاتون براى پسر چهار سالهء خود بيعت گرفت ، نزد خليفه المقتدى كس فرستاد ، كه به نام او خطبه خوانند . المقتدى اجابت كرد ، بدان شرط كه انر ، يكى [ 2 ] از امرا زمام امور را در دست داشته باشد ، و او زير فرمان تاج الملك باشد و ترتيب عمال و جمع آورى خراج نيز زير نظر او باشد . تركان خاتون نخست از پذيرفتن اين شروط سر باز زد ، تا آنگاه كه امام ابو حامد الغزالى بيامد و خبر داد كه شرع به او اجازت چنين تصرفاتى نمىدهد و تركان خاتون خواه و ناخواه شرايط را قبول كرد . پس در آخر شوال سال 485 ، به نام پسرش خطبه خواندند و او را ناصر الدولة و الدين لقب دادند . نيز به حرمين شريفين نوشتند و در آنجا هم به نام او خطبه خواندند .
هامش
[ ( 1 ) ] تركمان خاتون .
[ ( 2 ) ] انز .