تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
در بغداد نيز چنان قدرتى نبود كه بتواند بدين نزاع‌ها پايان دهد . در بغداد شحنه‌اى بود كه تا آنگاه كه فتنه به عامه سرايت نكرده بود ، مىتوانست اقدامى كند ، نه آنگاه كه همه مردم را در بر مىگرفت . از سوى ملوكشان نيز اقدامى در خور صورت نمىگرفت ، زيرا بيشتر سرگرم كارهاى بزرگتر بودند و مردم در نظرشان بسى خردتر از آن بودند كه امور عظام را رها كنند ، و به امور آنان پردازند به همين علل ، اين فتنه‌ها پى در پى پديد مىآمد ، تا به ويرانى بغداد منجر گرديد .

كشته شدن نظام الملك و اخبار او

ابو على حسن [ 1 ] بن على بن اسحاق ، از دهقانان طوس بود . در آنجا پرورش يافت و خواندن آموخت ، و سماع حديث كرد و به كارهاى ديوانى درآمد و كفايت خود آشكار ساخت ، و به حسن طوسى شهرت يافت . گويند اميرى كه او را استخدام كرده بود ، هر سال مصادره‌اش ميكرد ، و هر چه اندوخته بود از او مىستد . پس از نزد او بگريخت و به چغرى بيك [ 2 ] داود پدر الب ارسلان پيوست . مخدوم پيشين او ، او را طلب داشت ، و چغرى بيك از باز پس فرستادن او امتناع كرد . آنگاه به خدمت ابو على بن شادان ، متولى اعمال بلخ از سوى چغرى بيك پيوست . ابو على بن شادان كه به كفايت و امانت او آگاهى يافته بود ، چون مرگش فرا رسيد ، الب ارسلان را وصيت كرد كه كارهاى دولت خويش به دو سپارد . او نيز چنين كرد ، و نظام الملك امور دولت او و امور دولت پسرش ملكشاه را ، كه بعد از او به پادشاهى رسيد ، به دست گرفت ، و به آنجا رسيد كه رسيد ، و بر همهء دولت آل سلجوق استيلا يافت . نظام الملك هر يك از فرزندان خود را به سويى امارت داد . از جمله فرزندزادهء خود ، عثمان بن جمال الملك [ 3 ] را امارت مرو ارزانى داشت . سلطان ملكشاه ، يكى از سرداران خود را به مرو فرستاد . ميان او و عثمان بر سر چيزى خلاف افتاد . جوانى و مغرور شدن به جاه و مقام خويش وادارش كرد تا فرستادهء سلطان را به حبس افكند ، و به انواع شكنجه نمايد . آن شحنه پس از آزاد شدن شكايت نزد سلطان برد . سلطان به خشم آمد ، و نزد نظام الملك كس فرستاد ، و ناخشنودى خويش آشكار نمود . غرور و خودستايى نظام الملك را واداشت تا حقوقى را كه بر گردن سلطان دارد ، يك يك بر شمارد آنگاه زبان به عتاب و تهديد سلطان گشايد . رسولان مىخواستند سخن نظام الملك را از سلطان پوشيده دارند ، ولى يكى از آنان آنچه را كه بر زبان نظام الملك رفته بود ، افشا كرد . چون رمضان سال 485 فرا رسيد ، سلطان در نهاوند بود . از اصفهان به بغداد مىرفت
هامش
[ ( 1 ) ] حسين . [ ( 2 ) ] حغرى بك . [ ( 3 ) ] عثمان جمال .