منقرض شد ، و رياست آن به شوراى مشايخ تفويض گرديد ، و به اطاعت مسلم بن قريش ، صاحب موصل درآمدند . رئيس آنان در اين ايام مردى بود معروف به ابن الحتيتى . [ 1 ] در سال 477 ، سليمان بن قتلمش به بلاد روم رفت ، و انطاكيه را بگرفت و با شرف الدوله مسلم بن قريش ، بر سر حلب به نزاع برخاست ، در اين نبردها ( در سال 479 ) شرف الدوله مسلم بن قريش به دست سليمان بن قتلمش كشته شد . سليمان بن قتلمش از ابن الحتيتى و مردم حلب خواست كه به اطاعت او درآيند . آنان مهلت خواستند ، تا به سلطان ملكشاه بنويسند ، و از او اجازت خواهند ، زيرا همه در اطاعت ابن الحتيتى بودند .
ابن الحتيتى نزد تتش ، برادر سلطان كه در دمشق بود كس فرستاد ، و وعده داد كه اگر بيايد ، حلب را تسليم او كنند . امير ارتق بن اكسب در نزد تتش بود . ما پيش از اين گفتيم كه امير ارتق با ابن جهير در محاصره آمد شركت داشت ، و او بود كه شرف الدوله را از محاصرهء آمد برهانيد . چون چنين كرد ، از بيم سعايت جهير از او جدا شد ، و به تاج - الدوله تتش پيوست . او نيز بيت المقدس را به اقطاع او داد .
چون تتش به حلب آمد ، قلعه را محاصره نمود . سالم بن مالك بن بدران ، كه پسر عم شرف الدوله مسلم بن قريش بود ، از قلعه دفاع مىكرد . چون ابن الحتيتى و مردم حلب به سلطان ملكشاه نوشته بودند ، كه شهر را تسليم او خواهند كرد ، سلطان در ماه جمادى الاخر سال 469 ، از اصفهان عازم حلب گرديد . راه خود را از موصل افكنده بود . در ماه رجب به موصل رسيد ، و از آنجا روانه حران شد . حران را بگرفت ، و به محمد بن مسلم بن قريش به اقطاع داد . سپس به رها آمد . رها را از دست روميان بستد . آنگاه به قلعهء جعبر [ 2 ] رفت .
جعبر را به محاصره افكند ، و آن را از بنى قشير بگرفت . سپس به منبج رفت و آن جا را در تصرف آورد . پس از فرات بگذشت و به سوى حلب راند . برادرش تتش كه شهر را گرفته بود ، از حلب به باديه رفت . ارتق نيز با او بود . چون سلطان ملكشاه به حلب رسيد ، سالم بن مالك ، در قلعه موضع گرفته بود . سلطان او را فرود آورد ، و قلعهء جعبر را به او داد .
اين قلعه همواره در دست او و فرزندانش بود ، تا آنگاه كه نور الدوله محمود بن زنگى معروف به العادل آن را بستد . سلطان ملكشاه از حلب به دمشق بازگشت .
[ امير نصر بن على بن منقذ الكنانى ] صاحب شيزر [ 3 ] ، نزد سلطان رسولى فرستاد ، و اظهار اطاعت نمود ، و لاذقيه و كفر طاب و افاميه را تسليم او كرد . سلطان او را در شيزر ابقا نمود . آنگاه قسيم الدوله اقسنقر ، جد نور الدوله العادل را امارت حلب داد ، و به عراق عزيمت نمود . مردم حلب از او خواستند كه آنان را از چنگ ابن الحتيتى برهاند . سلطان بپذيرفت و او را با خود به ديار بكر آورد ، و ابن الحتيتى در آنجا در نهايت فقر بمرد .
هامش
[ ( 1 ) ] الحثيثى .
[ ( 2 ) ] جعفر .
[ ( 3 ) ] شيراز .