تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
را صادر كرد . نظام الملك كه خواستار شحنگى ايتكين سليمانى بود ، در نامه‌اى شفاعت كرد . خليفه نپذيرفت . در سال 464 ، نيز كه به سراى خلافت رفت خواستار بخشش شد ، باز هم سلطان اجابت نكرد . نظام الملك تكريت را به اقطاعات او درافزود ، ولى از ديوان خلافت به والى تكريت نوشتند كه از تسليم آن سر بر تابد . چون نظام الملك اصرار خليفه را در عزل او مشاهده نمود ، به جاى او سعد الدولة گوهر آيين را شحنگى بغداد داد . بدان هنگام كه سعد الدوله وارد بغداد شد ، مردم به استقبالش بيرون آمدند ، و القائم در مجلسى كه ترتيب داده بود او را به حضور پذيرفت و او زمام شحنگى شهر را به دست گرفت .

كشته شدن سلطان الب ارسلان و پادشاهى پسرش ملكشاه

در سال 465 ، سلطان الب ارسلان محمد به ما وراء النهر رفت و شمس الملك تكين نيز همراه او بود . از پلى كه به مدت بيست و اند روز بر جيحون زده بود بگذشت . شمار سپاهيانش از دويست هزار مىگذشت . سپاهيان او نگهبان دژى را به نام يوسف خوارزمى به نزدش آوردند . سلطان به سبب گناهى كه مرتكب شده بود فرمان داد شكنجه‌اش كنند . او سلطان را دشنام داد . سلطان خشمگين شد و گفت دست و پايش را بگشايند و كمان برگرفت و تيرى به سوى او انداخت . تير به خطا شد ، يوسف به سوى شاه حمله آورد . سلطان از تخت خود برخاست ، ولى پايش بلغزيد و بيفتاد ، در اين حال يوسف خود را بر او افكند ، و با كارد او را بزد . سعد الدوله را نيز زخم زد . سلطان را كه مجروح شده بود به خيمه‌اش بردند ، و تركان يوسف را كشتند . سلطان الب ارسلان نيز در دهم ماه ربيع الاول سال 465 ، بمرد . نه سال و شش ماه از پادشاهىاش گذشته بود . او را در مرو ، نزد پدرش به خاك سپردند . الب ارسلان مردى دادگر و بخشنده و بزرگوار بود . در برابر نعمت‌هاى خداوندى ، بسيار شكر مىگفت . قلمرو پادشاهىاش آنقدر گسترش يافت كه او را سلطان همهء جهان مىخواندند . سلطان الب ارسلان وصيت كرد كه فرزندش ملكشاه را به جاى او نشانند . نظام - الملك وزير مجلسى ترتيب داد ، و براى او بيعت گرفت . آنگاه به بغداد خبر دادند و در آنجا بر منابر به نامش خطبه خواندند . سلطان همچنين وصيت كرد ، كه اعمال فارس و كرمان را به برادرش قاورت [ 1 ] بدهند ، و مالى نيز براى او معين كرد . قاورت در اين ايام در كرمان بود . نيز وصيت نمود كه هر
هامش
[ ( 1 ) ] قاروت .