دختر خود را به پسرش ملكشاه داد ، و صاحب غزنه دختر خود را به پسر ديگرش ارسلان شاه .
وليعهدى ملكشاه پسر الب ارسلان
در سال 458 ، الب ارسلان پسر خود ملكشاه را ولايت عهدى داد ، و از امرا خواست كه به وفادارى با او سوگند خورند ، و او را خلعت داد . نيز فرمان داد كه در همهء اعمال كشور به نام او خطبه بخوانند ، همچنين بلخ را به برادر خود سليمان بن داود چغرى بيك ، و خوارزم را به برادر ديگرش ارسلان ارغو [ 1 ] ، و مرو را به پسر خود ارسلان شاه ، و چغانيان و طخارستان را به برادرش الياس ، و مازندران را به امير اينانج [ 2 ] يبغو [ 3 ] و بغشور و نواحى آن را به مسعود بن ارتاش [ 4 ] ، اقطاع داد .
وزيرش نظام الملك ، در سال 457 ، بناى مدرسهء نظاميه را در بغداد آغاز كرد ، و در ذو القعدهء سال 459 ، آن را به پايان آورد ، و شيخ ابو اسحاق [ 5 ] شيرازى را مدرس آن مدرسه گردانيد . مردم براى درس او اجتماع كرده بودند ، ولى او حاضر نشد ، زيرا شنيده بود كه مكان آن غصبى است . مردم همچنان در انتظار بماندند ، تا از آمدنش مأيوس شدند .
شيخ ابو منصور بن يوسف گفت : نشايد اين جمع ، بىآنكه درسى به آنان داده شود ، پراكنده گردند . ابو منصور بن الصباغ حاضر بود به او اشارت كرد . او بيست روز تقرير درس كرد ، تا آنگاه كه ابو اسحاق بشنيد ، و خود بيامد و بر كرسى تدريس استقرار يافت .
وزارت خليفه القائم بامر اللّه
فخر الدوله بن جهير ، وزير القائم بامر اللّه بود . در سال 460 ، او را عزل كرد و او به نور الدولة دبيس بن مزيد ، در فلوجه پيوست . القائم در نامهاى كه براى هزار اسب بن بنكير [ 6 ] نوشت ، ابو يعلى پدر وزير ابو شجاع را طلبيد ، تا وزارت دهد ، ولى او در راه بمرد .
دبيس بن مزيد از فخر الدوله بن جهير شفاعت كرد و خليفه او را در ماه صفر سال 461 ، بار ديگر وزارت داد .
خطبه در مكه
در سال 462 ، محمد بن ابى هاشم در مكه به نام القائم بامر اللّه و سلطان الب ارسلان خطبه خواند ، و نام علوى صاحب مصر را از خطبه بينداخت ، و « حى على خير العمل » را از از اذان حذف نمود . و پسر خود را نزد الب ارسلان فرستاد تا او را از اين امور آگاه سازد .
هامش
[ ( 1 ) ] از اعزا .
[ ( 2 ) ] ابنايخ .
[ ( 3 ) ] بيعو .
[ ( 4 ) ] ازناس .
[ ( 5 ) ] شيخ اسحاق .
[ ( 6 ) ] هزار شب بن عوص .