الب ارسلان او را سىهزار دينار بداد و خلعتى نفيس بخشيد ، و مقرر داشت كه هر سال ده هزار دينار برايش روانه دارد .
فرمانبردارى دبيس و مسلم بن قريش
مسلم بن قريش بر سلطان عاصى شده بود . هزار اسب بن بنكير ، سلطان را عليه دبيس بن مزيد برانگيخته بود تا بلاد قلمرو او را تسخير كند و اين امر سبب عصيان دبيس شده بود . در سال 462 ، كه هزار اسب از نزد سلطان از خراسان بازمىگشت ، در اصفهان بمرد . دبيس همراه با شرف الدوله [ 1 ] مسلم بن قريش صاحب موصل نزد سلطان رفت . نظام الملك به استقبالشان بيرون آمد و سلطان آنان را گرامى داشت ، و آن دو سر بر خط فرمان نهادند .
خطبه به نام القائم بامر اللّه در حلب و استيلاى الب ارسلان بر آن
در سال 463 ، محمود بن صالح بن مرداس [ 2 ] ، با قوم خود بر حلب مستولى شد .
حلب زان پيش در تصرف علوى صاحب مصر بود . چون اقبال دولت و قدرت الب ارسلان را ديد ، بر جان خود بترسيد ، و مردم را دعوت كرد كه به القائم بگرايند .
در سال 463 به نام القائم بر منابر حلب خطبه خواند ، و آنچه را كه گذشته بود به او بنوشت . القائم نقيب النقبا طراد بن محمد الزينبى را با خلعتهايى نزد او فرستاد . آنگاه سلطان الب ارسلان عازم حلب شد ، و بر ديار بكر گذشت . فرمانرواى ديار بكر ، نصر بن مروان به استقبال عازم حلب شد ، و بر ديار بكر گذشت . فرمانرواى ديار بكر ، نصر بن مروان به استقبال او بيرون آمد و صد هزار دينار خدمت كرد . آلب ارسلان به آمد رفت .
آنجا را حصنى منيع يافت ، همچنين رها را . سپس به حلب فرود آمد . صاحب حلب محمود بن صالح بن نقيب النقباء طراد پيام فرستاد و از ديدار با او عذر خواست ، و در اين امر پاى فشرد ، سلطان شهر را محاصره كرد . چون محاصره سخت شد ، شب هنگام با مادر خود منيعه دختر و ثاب [ 3 ] النميرى ، بيرون آمد و بر سلطان داخل شد و خود را تسليم او كرد .
سلطان او را گرامى داشت و بر او خلعت پوشانيد و بار ديگر به شهر بازش گردانيد ، و محمود بن صالح به طاعت سلطان درآمد .
واقعه سلطان الب ارسلان و پادشاه روم و اسارت او
پادشاه روم در قسطنطينيه رومانوس [ 4 ] بود . او در سال 463 [ 5 ] با سپاهى عظيم به شام درآمد ، و بر منبج فرود آمد و آنجا را تاراج كرد . محمود بن صالح بن مرداس ، و ابن حسان
هامش
[ ( 1 ) ] مشرف الدوله .
[ ( 2 ) ] مراد .
[ ( 3 ) ] رتاب .
[ ( 4 ) ] ارمانوس .
[ ( 5 ) ] 462 .