تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
الطائى با بنى كلاب و طى و جماعاتى از عرب به مقابله بيرون آمدند و منهزم شدند . درنگ روميان در منبج به دراز كشيد و ارزاق نقصان گرفت . پادشاه روم به ديار خود بازگشت ، و سپاهى گرد آورد ، و با دويست هزار تن از زنگيان و روميان و روس و گرجيان ، ملازگرد از اعمال خلاط را تصرف كرد . سلطان الب ارسلان در خوى از بلاد آذربايجان بود . در اين احوال از حلب بازگشته بود و شوق جهاد در سر داشت ، ولى ياراى فراهم آوردن چنان سپاهى كه از عهدهء اين كار برآيد ، نداشت . پس بار و بنه و زنش را با نظام الملك به همدان فرستاد ، و خود با پانزده هزار سپاهى كه در خدمت داشت روانهء جهاد شد . او دل بر هلاك نهاده بود . در نزديكى خلاط مقدمهء سپاهش با جماعتى از سپاهيان روس كه ده هزار تن بودند رو به رو شد . آنان شكست خوردند و پادشاهشان را نزد سلطان آوردند . به زندانش كرد ، و آنچه را كه به چنگ آورده بود ، نزد نظام الملك فرستاد تا به بغداد فرستد . چون با لشكر روم رو به رو شد ، الب ارسلان خواستار صلح شد و پادشاه روم جز جنگ نخواست . الب ارسلان به درگاه خداوند بناليد و بگريست و چهره به خاك بيالود ، و بر سپاه روم زد ، چنان كه سراسر آوردگاه را از كشته انباشت ، و رمانوس [ 1 ] را نيز اسير كرد . يكى از غلامان كه او را اسير كرده بود بياورد . سلطان سه بار بر سر او زد و ملامت و توبيخش نمود . آنگاه بدان شرط كه هزار هزار و پانصد هزار دينار براى آزادى خود دهد ، و همه اسيران را آزاد نمايد و عهد كند هر گاه سلطان ، سپاه روم را به يارى طلبيد در خدمت او باشد ، آزادش نمود . اين پيمان صلح براى مدت پنجاه سال بسته شد . سلطان او را ده هزار دينار بداد ، و خلعت پوشانيد و آزادش ساخت . در اين احوال ميخائيل در روم عصيان كرد ، و جاى رومانوس را بگرفت . رومانوس - دويست هزار دينار اموال كه در دسترس داشت ، با طبقى از جواهر كه نود هزار دينار مىارزيد ، برگرفت و نزد سلطان آمد و تقديم كرد . سپس بر بعضى از اعمال ارمن مستولى گرديد .

شحنگى بغداد

گفتيم كه سلطان الب ارسلان در آغاز پادشاهىاش به سال 456 ، ايتكين سليمانى را شحنگى بغداد داد . او مدتى در آن مقام ببود . ايتكين براى انجام پاره‌اى از مهمات خود نزد سلطان رفت و پسرش را به جاى خود نهاد . پسر بدسيرتى آغاز كرد ، و يكى از غلامان سرايى را بكشت . جامهء مقتول را از ديوان خلافت نزد سلطان فرستادند ، و سلطان فرمان عزلش
هامش
[ ( 1 ) ] ارمانوس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 728 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى