الب ارسلان را ضياء الدين عضد الدوله لقب داد ، و فرمود تا به نام او بر منابر بغداد خطبه بخوانند ، و او را بر حسب خواست خودش الولد المؤيد خطاب نمود ، و النقيب طارد الزينبى را براى گرفتن بيعت نزد او روان فرمود . الب ارسلان در نخجوان آذربايجان بود كه با سلطان بيعت كرد . در اين احوال فرمانروايان هرات و چغانيان بر او عصيان كردند . سلطان برفت و بر آنان پيروز شد ، و ما آنگاه كه اختصاصا در باب دولتشان سخن مىگوئيم بدان اشارت خواهيم داشت .
فتنهء قتلمش
قتلمش از بزرگان سلجوقى و از اقارب سلطان الب ارسلان و از اهل بيت او بود .
بر قونيه [ 1 ] و اقصرا و ملطيه مستولى شده بود . سلطان طغرلبك در همان آغاز ( در سال 449 ) كه به بغداد آمد ، او را به جنگ بساسيرى و قريش بن بدران صاحب موصل فرستاد .
الب ارسلان در محرم سال 457 ، از نيشابور سپاهى به مقابلهء با او فرستاد . اين سپاه از راه مفازه [ 2 ] ( كوير ) به رى مىآمد ، ولى قتلمش بر آن پيش گرفت و رى را در تصرف آورد . در رى نامهء سلطان الب ارسلان به دستش رسيد كه از اعمال او ناخشنودى مىنمود ولى قتلمش مغرورانه بدان پاسخى سخت داد و جنگ را آغاز كرد .
چون جنگ آغاز شد ، قتلمش شكست خورد ، و لشكرگاهش به غارت رفت . بسيارى از يارانش كشته يا اسير شدند . چون گرد نبرد فرو نشست ، قتلمش را مرده يافتند . سلطان از مرگش محزون شد ، و فرمان داد به خاكش سپارند .
سلطان الب ارسلان عازم روم شد ، و از آذربايجان گذشت . طغدكين [ 3 ] ، يكى از امراى تركمان با عشيرهء خود او را ديدار كرد و او همواره عازم جهاد بود . الب ارسلان را نيز به جهاد برانگيخت ، و به عنوان راهنما پيشاپيش او در حركت آمد ، تا به نخجوان [ 4 ] بر كنار ارس رسيد . در آنجا فرمان داد براى عبور از آب كشتى بسازند . در همان احوال سپاه خود را به خوى و سلماس ، از قلاع آذربايجان فرستاد ، و خود با سپاه برفت و به بلاد گرج [ 5 ] وارد شد ، و دژهايش را يكى يكى بگشود و شهرها و دژها را به آتش كشيد . آنگاه به شهر آنى [ 6 ] از شهرهاى ديلم ( ؟ ] درآمد . آنجا را تصرف كرد ، و كشتار بسيار نمود . بشارت اين اين پيروزيها را به بغداد فرستاد . پادشاه گرج با او به پرداخت جزيه مصالحه كرد . سلطان پس از اين فتوحات به اصفهان بازگشت و از آنجا به كرمان رفت . برادرش قاروت بن داود چغرى [ 7 ] بيك به طاعت او درآمد . آنگاه از كرمان به مرو آمد . خاقان پادشاه ما وراء النهر
هامش
[ ( 1 ) ] قومه .
[ ( 2 ) ] مفارقه .
[ ( 3 ) ] طعرتكين .
[ ( 4 ) ] نجران .
[ ( 5 ) ] كرخ .
[ 6 ) آى . ]
[ ( 7 ) ] جعفر بك .