تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
چغرى بيك ، خطبه خواندند . الب ارسلان در اين ايام فرمانرواى خراسان بود و وزارت او با نظام الملك بود . مردم نيز به الب ارسلان گرايش داشتند . چون عميد الملك آگاه شد كه در كار او اختلالى پديد آمده است ، در رى به نام الب ارسلان و بعد از او براى برادرش سليمان خطبه خواند . الب ارسلان با سپاه خود از خراسان به رى رفت . مردم هم به ديدارش آمدند و سر بر خط فرمانش نهادند . عميد الملك الكندرى نزد وزير او نظام الملك آمد و خدمت كرد و هديه‌اى كرامند تقديم داشت و بازگشت . چون بيشتر مردم همراه او بازگشتند ، سلطان از او بيمناك شد ، و در سال 456 ، او را در بند كرد ، و به مرو الرود فرستاد ، و پس از او يك سال در ماه ذو الحجه سال 457 ، به قتلش آورد . عميد الملك از مردم نيشابور بود . نويسنده‌اى بليغ بود . چون طغرل‌بيك نيشابور را بگرفت ، خواستار كاتبى شد . موفق ، پدر ابو سهل او را به عميد الملك راه نمود . طغرل او را به كتابت خود برگزيد . او مردى اخته بود ، و گويند كه طغرل او را اخته كرده بود . سبب آن بود كه طغرل او را فرستاده بود كه زنى را برايش خواستگارى كند ، ولى او آن زن را براى خود گرفته بود . پس چون او را اخته كرد ، به خدمت خود برگماشت . بعضى گويند كه دشمنانش شايع كردند كه خود با آن زن زناشوئى كرده است ، و او از بيم سياست سلطان خود را اخته نمود . عميد الملك سخت با شافعيان و اشعريان مخالفت مىورزيد ، و از سلطان اجازت خواست كه شيعيان را بر منابر خراسان لعنت كنند ، و خود اشعريان را بر آن درافزود . اين امر ائمهء اهل سنت را به خشم آورد ، و امام ابو القاسم القشيرى خراسان را ترك گفت . سپس ابو المعالى جوينى از خراسان به حجاز رفت . او چهار سال ميان مكه و مدينه در تردد بود ، و درس مىگفت و فتوى مىداد ، تا به امام الحرمين ملقب گرديد . چون دولت الب ارسلان استقرار يافت ، نظام الملك آن دو را فراخواند و با آنان نيكى كرد . سلطان الب ارسلان ، سيده دختر خليفه را كه زوجهء طغرل شده بود ، به بغداد فرستاد ، و امير ايتكين السليمانى را با او همراه كرد ، وايتكين را شحنگى بغداد داد . همچنين ابو سهل محمد بن هبة اللّه ، معروف به ابن الموفق را به بغداد فرستاد ، تا در بغداد به نام او خطبه بخواند ، ولى او در راه بمرد . ابو سهل از بزرگان شافعيان در نيشابور بود . سلطان ، عميد ابو الفتح المظفر بن الحسين را به جاى او فرستاد . او نيز در راه بمرد . آنگاه وزير خود نظام الملك را فرستاد . عميد الدوله [ 1 ] ، پسر وزير فخر الدولة بن جهير به استقبال او بيرون آمد . القائم بامر اللّه نيز ، در ماه جمادى الاولاى سال 456 ، مجلسى در خور ترتيب داد ، و خود بنشست ، و با رسولان چنان كه با رسولان سلطان گفتگو كنند - سخن گفت ، و در برابر مردم همه را خلعت داد و
هامش
[ ( 1 ) ] عميد الملك .