سلطان در محرم سال 455 ، از ارمينيه به بغداد شد . از امرا ابو على بن ابى كاليجار و سرخاب بن بدر ، و هزار اسب [ 1 ] و ابو منصور فرامرز [ 2 ] بن كاكويه ، همراه او بودند .
ابن جهير ، وزير خليفه به استقبال او بيرون آمد . سلطان سپاه خود را در جانب غربى بداشت ، و مردم از آنان آسيب فراوان ديدند .
وزير ، عميد الملك نزد خليفه رفت كه عروس را با خود ببرد . القائم بامر اللّه فرمود تا براى سكونت سلطان و حواشى او ، خانههايى ترتيب دادند ، و عروس را به آنجا بردند .
عروس بر روى تختى زرين قرار گرفت ، و سلطان بر او داخل شد . زمين ببوسيد و اموالى گزاف تقديم كرد ، و چند روز ديگر نزد او رفت و خدمت كرده بازگرديد . آنگاه به همهء امرا و اصحاب خود خلعت داد .
سلطان بغداد را به صد و پنجاه هزار دينار به ابو سعد القاينى [ 3 ] داد ، و آن خراج كه رئيس العراقين از ميراثها ، و كالاها حذف كرده بود ، بار ديگر برقرار نمود . و اعرابى سعد را كه اموال بصره را ضمانت كرده بود در بند نمود ، و خراج واسط را به دويست هزار دينار به جعفر بن فضلان داد .
وفات سلطان طغرل و پادشاهى برادرزادهاش داود
در آخر ماه ربيع الآخر ، سلطان طغرل از بغداد به بلاد جبل رفت و به رى رسيد . در آنجا بيمار شد ، و در هشتم ماه رمضان 455 درگذشت . چون خبر وفات او به بغداد رسيد ، شهر به هم برآمد . القائم بامر اللّه فرمان داد تا مسلم بن قريش صاحب موصل ، و دبيس بن مزيد و هزار اسب ، صاحب اهواز ، و فرزندان ورام و بدر بن مهلهل بيايند . ابو سعد القاينى كه خراج بغداد را ضمانت كرده بود ، بارويى بر گرداگرد قصر عيسى كشيد ، و هر چه غله بود در آنجا گرد آورد .
شرف الدوله مسلم بن قريش از بغداد بيرون رفت ، و نواحى شهر را تاراج كرد . دبيس بن مزيد و بنى خفاجه و بنى ورام ، به جنگ او بيرون شدند ، و او توبه كرد و به اطاعت باز آمد . در اين گير و دار ابو الفتح بن ورام سركردهء كردان جاوانى بمرد ، و كردها در شهر آشوبها برپا كردند ، و مردم براى دفع شر آنان سلاح برگرفتند .
چون طغرلبك بمرد ، عميد الملك الكندرى سليمان بن داود ، چغرى بيك [ 4 ] را كه مقام ولايت عهدى داشت به پادشاهى برگزيد . او برادر زاده سلطان بود ، و مادرش نيز زوجهء او بود . چون خطبهء سلطنت به نام او خواندند ، ميان امرا اختلاف افتاد .
باغيسيان و اردم به قزوين رفتند ، و به نام عضد الدوله الب ارسلان محمد بن داود
هامش
[ ( 1 ) ] هزار .
[ ( 2 ) ] ابو منصور بن قرامرد .
[ ( 3 ) ] الفارس .
[ ( 4 ) ] جعفر بك .