تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
به بغداد وارد گرديد . ابو الحسين بن عبد الرحيم نيز با او بود . همچنين قريش [ 1 ] بن بدران نيز با دويست سوار [ 2 ] به دو پيوست . اينان جدا از يك ديگر خيمه زدند . عميد العراق نيز با سپاهيانى كه فراهم آورده بود ، و عوام مردم سوار شد ، و در برابر بساسيرى موضع گرفت . بساسيرى در بغداد به نام المستنصر علوى ، صاحب مصر ، خطبه خواند . اين خطبه در جامع منصور خوانده شد . سپس در رصافه خطبه خواند ، و گفت تا در اذان‌ها « حى على خير العمل » بيفزايند . مردم به بساسيرى گرايش داشتند ، شيعه از جهت مذهب ، و اهل سنت به سبب رنجى كه از غزها متحمل شده بودند . عميد العراق [ 3 ] در كار مسامحه مىكرد ، تا سلطان بازآيد ، ولى رئيس الرؤسا خواستار آغاز رويارويى و نبرد بود . رئيس الرؤسا از فنون نبرد آگاه نبود . روزى بىخبر از عميد العراق به جنگ بيرون آمد ، و منهزم شد ، و خلق كثيرى از يارانش كشته شدند ، محله الازج كه محلهء خلافت بود ، به تاراج رفت . همهء اهل حرم خلافت گريختند . القائم ، از عميد العراق طلب كرد كه به دفاع از سراى خلافت پردازد . آنچه وحشت همه را برانگيخت اين بود كه ، به باب النوبى حمله شد . خليفه سياه پوشيد و بر اسب نشست . غارت به باب الفردوس رسيد . عميد العراق ، از قريش بن بدران امان خواست ، و بازگشت . رئيس الرؤسا نيز با بارو رفت و قريش بن بدران را ندا داد ، و براى خود و خليفه امان خواست . پس هر دو بيرون آمدند و نزد او رفتند ، و با او روان شدند . چون بساسيرى اين خبر بشنيد ، از قريش بن بدران به سبب نقض عهدى كه نموده بود ناخشنودى نمود . با هم چنان قرار نهاده بودند كه هر چه حاصل مىشود ، به انبازى هر دو باشد ، و كسى رأى خود را بر ديگرى هموار ننمايد . قريش گفت : اكنون چنين كنيم . رئيس الرؤسا از آن تو و خليفه از آن من . چون رئيس الرؤسا را نزد بساسيرى حاضر آوردند ، سخت او را ملامت و توبيخ كرد . رئيس الرؤسا خواستار عفو شد ، ولى بساسيرى نپذيرفت . قريش بن بدران خليفه را با همان هيئت كه بود ، به لشكرگاه خود برد ، و ارسلان خاتون برادر زاده طغرل را ، كه زوجهء خليفه بود ، به يكى از ثقات اصحاب خود سپرد ، و او را به خدمتش فرمان داد . خليفه را نيز به پسر عم خود مهارش [ بن مجلى ] سپرد . او نيز خليفه را به شهر خود ، حديثه عانه [ 4 ] برد ، و در آنجا بداشت . بساسيرى در بغداد مدتى درنگ كرد ، و نماز عيد قربان را زير علم‌هاى مصرى به جاى آورد ، و به مردم نيكى كرد . مواجب و ارزاق فقها را مجرى داشت . و به هيچ مذهبى تعصب نورزيد . مادر قائم را به خانهء خود آورد ، و در بهبود معيشت او بكوشيد . محمد بن الاخرم [ 5 ] را امارت كوفه داد و سقايت فرات را به او سپرد . در آخر ذو الحجه رئيس الرؤسا را
هامش
[ ( 1 ) ] حسين . [ ( 2 ) ] صد سوار . [ ( 3 ) ] عميد الملك الكندى . [ ( 4 ) ] خان . [ ( 5 ) ] افرم .