سلطان نيز با سپاس و خضوع و دعا همه را پذيرا گرديد ، و خواستار ديدار خليفه شد .
خليفه اين نياز را برآورد ، و براى ورود او مجلسى عظيم بساخت . سلطان از روى آب مىآمد ، و زورقهاى خاص خليفه در اطراف او در حركت بودند . چون پاى به خشكى نهاد ، بر يكى از اسبان خاص خليفه سوار شد ، و به درگاه آمد . خليفه بر تختى كه هفت ذراع بلندى آن بود ، تكيه زده بود . برد پيامبر ( ص ) را بر دوش و عصاى او را در دست داشت .
در برابر آن تختى بود از آن سلطان . سلطان زمين ببوسيد و بر آن تخت قرار گرفت . آنگاه رئيس الرؤسا از زبان القائم بامر اللّه ، سخن آغاز كرد كه : « امير المؤمنين سپاسگزار كوششهاى تو و ستاينده كارهاى تو است . از نزديك شدن تو آرامش مىيابد . سرزمينهايى را كه خداوند به او ارزانى داشته ، به تو ارزانى مىدارد و مىخواهد كه تو در رعايت جانب بندگان خداى بكوشى . پس از خداى بترس ، خدايى كه تو را اين مرتبت داده است ، و قدر نعمت او بشناس و به دادگسترى كوش . دست ستم از سر خلق خداى كوتاه گردان ، و به اصلاح حال رعيت پرداز . » سلطان زمين ببوسيد . بار ديگر او را خلعت داد ، و به خطاب ملك المشرق و المغرب سرافرازش گردانيد . طغرل بر دست خليفه بوسه زد و آن را بر ديده نهاد . خليفه منشور امارت به دو داد . سلطان بيرون آمد . آنگاه پنجاه هزار دينار . و پنجاه بردهء ترك با اسبها و سلاحهايشان ، و بسيارى جامهها و عطرها براى خليفه بفرستاد .
عصيان ينال بر برادرش طغرلبك و كشته شدن او
ابراهيم ينال ، بلاد جبال و همدان را در تصرف آورده بود . در سال 437 ، بر سرزمينهاى مجاور خود ، تا حلوان مستولى شد . چون سلطان طغرل از او خواست كه همدان و دژهاى آن را تسليم او كند ، برآشفت و سر باز زد ، و سپاه گرد آورد ، و با سلطان طغرل به مقابله برخاست ، ولى منهزم شد ، و به قلعهء سرماج گريخت . سلطان طغرل قلعه را محاصره كرد ، و بگرفت و ابراهيم را فرود آورد . اين واقعه در سال 441 ، اتفاق افتاد .
طغرل با او مهربانى نمود ، و او را مخير كرد كه با او بماند ، يا اعمالى را به او اقطاع دهد ، و او ماندن با طغرل را اختيار كرد .
چون سلطان طغرل بغداد را گرفت ، و در آنجا ، به سال 447 ، به نام او خطبه خواندند ، بساسيرى با قريش بن بدران ، صاحب موصل و دبيس بن مزيد ، صاحب حله ، به نبرد با او بيرون آمدند . طغرل از بغداد به سوى آنان راند ، و برادرش ابراهيم ينال به دو پيوست .
چون طغرل موصل را گرفت ، آن را به ابراهيم تسليم كرد ، و امور سنجار و رحبه و ديگر آن اعمال كه ، از آن قريش بن بدران بود ، زير نظر او قرار داد ، و به سال 449 ، به بغداد بازگشت .
در سال 450 ، ابراهيم ينال به بلاد جبل رفت . طغرل در كار او به شك افتاد .
سلطان كس فرستاد و او را فرا خواند ، و خود براى او نامه نوشت . نامهاى هم به خليفه