تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
كه كمين گرفته بودند ، بيرون آمدند . غزها تيغ در آنان نهادند . جماعتى را كشتند و جماعتى را اسير كردند . در ميان آنان ، شمارى از بنى نمير ، از مردم حران و رقه نيز بودند . اسيران را نزد سلطان طغرل آوردند . همه را فرمان كشتن داد ، و بكشتندشان . دبيس و قريش بن بدران نزد هزار اسب كس فرستادند ، تا كارى كند كه سلطان با آنان بر سر لطف آيد . سلطان عذرشان بپذيرفت ، و گفت : در باب بساسيرى اين خليفه است كه بايد تصميم بگيرد . پس بساسيرى به رحبه رفت . جماعتى از تركان بغدادى ، و مقبل بن المقلد ، و جماعتى از عقيل نيز همراه او شدند . سلطان براى آنكه از حال دبيس و قريش آگاه شود ، ابو الفتح بن ورام را نزد آنان فرستاد . او خبر آورد كه آن دو كمر به طاعت سلطان بسته‌اند . آنگاه طلب داشتند كه هزار اسب را بفرستد ، تا در برابر او سوگند وفادارى به جارى آرند . هزار اسب برفت و آنان را ترغيب نمود كه نزد سلطان روند ، ولى آن دو از سلطان بيمناك بودند . قريش بن بدران ، ابو السداد [ 1 ] هبة اللّه بن جعفر را نزد سلطان فرستاد ، و دبيس پسر خود بهاء الدوله منصور را . سلطان هر دو را گرامى داشت ، و آنان را بر اعمالشان امارت داد . اعمال قريش ، نهر الملك و بادوريا و انبار و هيت و دجيل و نهر بيطر و عكبرا و اوانا و تكريت و موصل و نصيبين بود . سلطان طغرل به ديار بكر رفت ، و جزيرهء ابن عمر را محاصره نمود . آنجا از آن اين - مروان بود . ابن مروان كوشيد تا طغرل را بر سر لطف آورد ، و برايش اموالى فرستاد . در اين احوال ابراهيم ينال [ 2 ] ، برادر سلطان برسيد . امرا و مردم با تحف و هداياى بسيار به ديدارش رفتند . هزار اسب نزد دبيس و قريش كس فرستاد ، و آنان را از ديدار ابراهيم ينال بر حذر داشت . پس دبيس به ديار خود در عراق رفت ، و قريش در رحبه به بساسيرى پيوست . مسلم بن قريش ، پسرش نيز با او بود . قتلمش ، پسر عم سلطان از آنچه مردم سنجار ، به هنگام هزيمتش از دبيس و قريش ، بر سر او آورده بودند ، به سلطان شكايت كرد . سلطان سپاهى به سنجار فرستاد و آنجا را محاصر كرد . آنگاه شهر را به جنگ بگرفت ، و قتل و غارت كرد ، و اميرش مجلى [ 3 ] بن مرجا را بكشت . ابراهيم ينال شفاعت كرد ، تا از سر خون ديگران بگذشت . پس سلطان سنجار موصل و اعمال آن را به ابراهيم ينال سپرد ، و در سال 447 ، به بغداد بازگرديد . رئيس - الرؤسا از سوى القائم بامر اللّه ، به پيشباز او آمد ، و سلام خليفه و هداياى او را عرضه داشت . از جمله هدايا ، جامى از زر بود پر از گوهر . پس لباس خليفه را بر او در پوشيد ، و عمامهء خليفه را بر سرش بست .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو السيد . [ ( 2 ) ] نيال . [ ( 3 ) ] على .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 715 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى