نوشت . ابراهيم به بغداد بازگشت و عميد الملك الكندرى به استقبالش رفت .
در خلال اين احوال بساسيرى و قريش بن بدران قصد موصل كردند و آن را به تصرف آوردند . چون سلطان طغرل اين خبر بشنيد ، عازم موصل شد ، ولى بساسيرى و قريش بن بدران ، از آنجا بيرون شدند ، و به نصيبين رفتند . سلطان از پى آنان به نصيبين رفت .
ولى برادرش ابراهيم ينال او را ترك گفت ، و در نيمهء رمضان سال 450 ، به جانب همدان رفت . گفته بودند كه علوى صاحب مصر ، و بساسيرى براى او نامه نوشتهاند ، و او را به خود متمايل ساخته ، و به طمع سلطنت انداختهاند . سلطان از نصيبين از پى او روان شد ، و زن خود خاتون را ، و وزيرش عميد الملك الكندرى را به بغداد فرستاد . چون سلطان به همدان رسيد ، تركانى كه در بغداد بودند نيز به دو پيوستند . سلطان گرفتار كمبود سپاهى بود ، و حال آنكه بسيارى از تركان به ابراهيم ينال پيوسته بودند . ابراهيم سوگند خورده بود كه هرگز با طغرل مصالحه نكند ، و آن را وادار نسازد كه به عراق روند ، زيرا از عراق به سبب درنگ دراز و كثرت مخارجشان ملول شده بودند . محمد و احمد ، پسران برادرش ارتاش [ 1 ] ، با جماعتى از غزها به او پيوستند . ابراهيم قويدست شد ، و طغرل خود را ناتوان يافت ، و به جانب رى روانه گرديد . طغرل ، به الب ارسلان ، پسر برادرش داود نامه نوشت .
او پس از پدرش داود ، در سال 451 ، به پادشاهى خراسان رسيده بود . الب ارسلان با ياقوتى و قاورت [ 2 ] بك ، و سپاهى به يارى طغرل شتافتند . ابراهيم با آنان رو به رو شد ، و شكست خورد و بگريخت . ابراهيم و برادرزادگانش محمد و احمد را اسير كردند و نزد طغرل آوردند . طغرل همه را بكشت . آنگاه به بغداد بازگرديد .
درآمدن بساسيرى به بغداد و خلع القائم و بازگشت او
گفتيم كه طغرلبك به همدان رفت ، تا برادر خود ابراهيم ينال را به اطاعت درآورد .
وزير خود ، عميد الملك الكندرى را در بغداد نزد خليفه نهاده بود . بساسيرى و قريش بن بدران ، به هنگامى كه سلطان عازم موصل گرديد ، از آنجا بيرون رفتند . اينك كه سلطان از بغداد به همدان مىرفت ، تا با برادر خود بجنگد ، آن دو نيز عازم بغداد شدند و بار ديگر شايعات در بغداد افزون شد . بساسيرى نزد دبيس بن مزيد كس فرستاد ، تا او را حاجب خود سازد . خليفه فرمان داد كه مردم از جانب غربى بغداد به جانب شرقى روند . دبيس از خليفه و رئيس الرؤسا خواست كه همراه او از شهر خارج شوند ، و هزار اسب را از واسط فراخواند ، تا هر دو در برابر دشمن دفاع كنند . خليفه مهلت خواست تا در آن كار بينديشد .
در هشتم ذى القعدهء سال 450 ، بساسيرى ، با چهارصد غلام در نهايت فقر و بد حالى
هامش
[ ( 1 ) ] ارباش .
[ ( 2 ) ] قاروت .