تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
بساسيرى تركى از مملوكان بهاء الدولة بن عضد الدوله بود ، و ارسلان نام داشت و كينه‌اش ابو الحارث بود . و منسوب است به پسا ( فسا ) ، شهرى از فارس كه حرف اول آن ميان فاء و باء است . منسوب به آن را فسوى گويند . ابو على الفارسى ، صاحب الايضاح از مردم آنجا بود . بساسيرى نيز بنده يكى از مردم فسا بود . از اين رو او را بساسيرى مىخواندند .

رفتن سلطان به واسط و به فرمان درآمدن دبيس

طغرل‌بك در آغاز سال 452 به واسط رفت . هزار اسب بن بنكير [ 1 ] از اهواز به خدمت آمد ، و از دبيس بن مزيد و صدقة بن منصور بن الحسين شفاعت كرد ، و هر دو را نزد سلطان حاضر آورد . ابو على بن فضلان واسط را به دويست هزار دينار به عهده گرفت . و الاغر ابو سعد سابور بن المظفر ، بصره را . سلطان به بغداد رفت و خليفه او را به حضور پذيرفت . و از آنجا ، در ماه ربيع الاول سال 452 ، به بلاد جبل روان گرديد . و امير برسق [ 2 ] را شحنگى بغداد داد ، و ابو الفتح المظفر بن الحسين آنجا را به مدت سه سال ، چهارصد هزار دينار بر عهده گرفت . آنگاه محمود بن الاخرم الخفاجى را به امارت بنى خفاجه باز گردانيد و امارت كوفه به دو داد و آبيارى از فرات را زير نظر او گذشت . محمود بن الاخرم نيز بر عهده گرفت كه در هر سال چهارهزار دينار به خواص سلطان بپردازد .

وزارت ابن دارست

چون القائم بامر اللّه به بغداد بازگشت ، ابو تراب الاثيرى [ 3 ] را مقام خبر دهى ( انهاء ) [ 4 ] و حضور در مواكب [ 5 ] داد ، و او را به حاجب الحجاب ملقب نمود . اثيرى بدان هنگام كه خليفه در حديثه بود ، او را خدمت كرده بود . آنگاه شيخ ابو منصور بن يوسف ، در باب وزارت ابو الفتح منصور بن احمد بن دارست با خليفه گفتگو كرد ، و گفت كه مالى نيز خواهد پرداخت . خليفه بپذيرفت ، و او را در نيمهء ربيع الاخر سال 453 از اهواز فرا خواند ، و وزارت خويش به دو داد . ابن دارست پيش از اين براى ملك ابو كاليجار بازرگانى مىكرد . چندى بعد معلوم شد كه ابن دارست در جمع اموال ناتوان است . پس او را عزل كرد ، و او به اهواز بازگشت . پس از اين واقعه ابو نصر محمد بن محمد بن جهير وزير نصر الدولة بن مروان از او برميد و نزد خليفه آمد . خليفه او را بپذيرفت ، و وزارت داد ، و او را فخر الدوله لقب داد .
هامش
[ ( 1 ) ] هزار شب بن شكر . [ ( 2 ) ] برسو . [ ( 3 ) ] الاشيرى [ ( 4 ) ] انهار . [ ( 5 ) ] مراكب .