تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
از زندان بيرون آورد ، و در نجمى [ 1 ] بر دار كرد . رئيس الرؤسا پنجاه سال گاه به گاه در وزارت بود ، و در سال 414 ، ابن ماكولا شهادت او را پذيرفته بود ( ؟ ) . بساسيرى فتحنامه به المستنصر العلوى نوشت ، و گفت كه در عراق به نام او خطبه خوانده است ولى ابو الفرج ، برادرزادهء ابو القاسم المغربى ، كه با او دشمنى داشت ، عمل او را خرد شمرد ، و خليفه را از عواقب آن بيمناك نمود ، و مدتى در پاسخ درنگ كرد . سپس جواب داد كه از آرزوى بساسيرى بس دور بود . بساسيرى از بغداد به واسط و بصره رفت ، و آهنگ اهواز نمود . صاحب اهواز هزار اسب بن بنكير نزد دبيس ، كس فرستاد ، و مالى بر عهده گرفت ، تا كارش به صلاح آمد . بساسيرى در ماه شعبان سال 451 ، به واسط بازگشت . صدقة بن منصور بن الحسين الاسدى از او جدا شد و به هزار اسب پيوست . او - چنان كه خواهيم گفت - بعد از پدر امارت يافته بود . در اين احوال خبر پيروزى طغرل بر برادرش را براى بساسيرى آوردند . طغرل نزد بساسيرى و قريش بن بدران كس فرستاد ، كه خليفه را به سرايش بازگردانند ، بدان شرط كه طغرل در بغداد نماند ، و تنها خطبه و سكه به نام او باشد . ولى بساسيرى نپذيرفت . پس طغرل به سوى عراق در حركت آمد . طلايهء سپاه او به قصر شيرين رسيد . مردم از مقابل او مىگريختند ، و به جاهاى ديگر كوچ مىكردند . مردم ساكن محلهء كرخ ، با همهء عيال و اولاد خود از راه آب و خشكى فرار كردند . بنى شيبان دست به تاراج مردم گشودند ، و بسيارى از اموال را به غارت بردند . بساسيرى با زن و فرزند و خويشان خود ، در ششم ذو القعدهء سال 451 ، پس از يك سال كامل كه در بغداد درنگ كرده بود ، از آنجا برفت ، و آشوب و هرج و مرج و تاراج كردن و سوختن از حد بگذشت . طغرل در راه آمدن به بغداد ، استاد ابو بكر احمد بن محمد بن ايوب ، معروف به ابن فورك را نزد قريش بن بدران فرستاد ، و او را به سبب خدمتى كه به خليفه القائم بامر اللّه و ارسلان خاتون برادرزاده‌اش ، زوجهء القائم ارزانى داشته بود سپاس گفت ، و نيز پيام داد كه ابن فورك [ 2 ] اينك آمده است كه به خدمت آنان قيام كند و آنان را بياورد . چون قريش بن بدران از قصد سلطان طغرل آگاه شد ، نزد مهارش پيام فرستاد ، كه خليفه را با خود به باديه برد ، تا اين امر مانع رفتن طغرل به عراق شود و به او گفت ، چون خليفه را در دست داشته باشيم هر گونه كه بخواهيم بر طغرل تحكم مىورزيم . مهارش ، بدين عذر كه بساسيرى همهء پيمان‌هايى را كه با او داشته نقص كرده ، اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت : افزون بر آن با خليفه پيمان‌هايى نهاده ، كه شكستن آنها را نتواند . آنگاه خليفه را
هامش
[ ( 1 ) ] تجيبى . [ ( 2 ) ] ابو فورك .