تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
رسول خليفه را غارت كردند . طغرل ، الملك الرحيم و همراهانش را دستگير كرد ، و آنان را به قلعهء سيروان فرستاد ، و در آنجا به زندانشان افكند . اين واقعه در سال ششم پادشاهىاش اتفاق افتاد . در اين آشوب ، قريش بن بدران ، صاحب موصل و همراهانش نيز غارت شدند ، و قريش توانست خود را برهنه به خيمهء بدر بن المهلهل برساند . چون اين خبر به طغرل رسيد ، قريش بن بدران را بخواند و خلعت داد ، و به خرگاهش بازگردانيد . خليفه نزد طغرل كس فرستاد و از كارى كه مرتكب شده بود ، و خوار شمردن تعهد او در باب الملك الرحيم و يارانش ، او را ملامت كرد ، و تهديد نمود كه از بغداد بيرون خواهد رفت . طغرل نيز به خاطر او بعضى را آزاد كرد [ 1 ] ، و اقطاعاتى را كه اصحاب الملك الرحيم در دست داشتند ، از آنان بستد . از اين رو بسيارى از آنان به بساسيرى پيوستند ، و جمعيتش افزون گرديد . آنگاه نزد نور الدوله دبيس رسولى فرستاد ، تا سر به اطاعت فرود آرد ، و بساسيرى را از خود براند و در بلاد خود به نام او خطبه بخواند . او نيز بساسيرى را براند . بساسيرى به رحبه مالك [ 2 ] ، به شام رفت ، و از آنجا با المستنصر العلوى ، صاحب مصر مكاتبه آغاز كرد . طغرل دستور داد اموال سپاهيان ترك را بستانند . غزهاى سلجوقى در سراسر سواد بغداد منتشر شدند . جانب غربى را ، از تكريت تا نيل ، و جانب شرقى را تا نهروان غارت كردند . همه سواد خراب شد ، و مردم ديار خود را ترك گفتند . سلطان طغرل ، بصره و اهواز را به هزار اسب بن بنكير [ 3 ] بن عياض ، به سيصد و شصت هزار دينار مقاطعه داد . نيز ارجان را به او اقطاع داد و فرمان داد تنها در اهواز ، نه در ديگر جاىها به نام خود خطبه بخواند . طغرل قرميسين [ 4 ] و اعمال آن را به ابو على بن كاليجار اقطاع داد ، و مردم محل كرخ را فرمان داد كه جملهء « الصلاة خير من النوم » را بر اذان صبح بيفزايند . همچنين فرمان داد تا كاخ‌هاى شاهى را آبادان سازند ، و در ماه شوال به آنجا نقل مكان كرد . در ذو القعدهء همين سال ، ذخيرة الدين ابو العباس محمد ، پسر القائم بامر اللّه درگذشت . در محرم سال 448 سلطان طغرل ، خديجه دختر برادر خود داود را ، كه ارسلان خاتون نام داشت ، به عقد خليفه درآورد . عميد الملك الكندرى [ 5 ] وزير طغرل ، و ابو على بن ابى كاليجار و هزار اسب بن بنكير بن عياض الكردى ، و ابن ابى الشوك و جز ايشان از امراى ترك از سپاه طغرل ، در مجلس عقد حاضر شدند . خطبه عقد را رئيس الرؤسا
هامش
[ ( 1 ) ] در متن چنين است : فاطلق له بعضهم بلكسكسا لربه ؟ . [ ( 2 ) ] رحبة ملك . [ ( 3 ) ] هزار شب بن شكر . [ ( 4 ) ] ويسين . [ ( 5 ) ] الكندى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 712 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى